شرح منظومه 289

متن تحقیق





شرح منظومه حکیم سبزواری: امور عامه

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش چهارم: اثبات مجعولیت وجود و نفی مجعولیت ماهیت

پس از آن‌که اقسام جعل به نحو تقسیم کلی و اقسام مجعولات به نحو تقسیم کلی و ثبوتی بیان گردید و نظر برگزیده نیز مطرح شد که مجعول بالذات وجود است و ماهیت و اتصاف مجعول بالعرض می‌باشند و صفات اعراض مفارقه، مجعولات ترکیبی هستند، اکنون در پایان این مبحث و ختام این فریده، دلیلی اقامه می‌شود بر اینکه وجود مجعول است و ماهیت مجعول نیست. اتصاف نیز، همان‌گونه که روشن گردید، هرگز ممکن نیست؛ زیرا مفهومی است و آن هم مفهومی متأخر از ماهیت و وجود.

آنچه ممکن است مطرح شود و گفته آید، این است که خداوند متعال در نظام آفرینش، ماهیت را آفریده است یا وجود را. در بحث ماهیت و وجود نیز روشن شد که ماهیت چیزی نیست که آفریده شود و «من حیث هی هی لیست إلا هی» و اعتباری است. حتی اصالة الماهویین نیز این سخن را می‌پذیرند: الماهیة من حیث هی هی لیست إلا هی. اگر آنان ماهیت را اصیل می‌دانند، این اصالت را پس از انتساب ماهیت به حق بیان می‌کنند و否则، بدون لحاظ جاعل، هرگز نمی‌گویند که ماهیت اصیل است؛ زیرا ماهیت چیزی نیست که اصالت داشته باشد.

در آنجا، اگر به یاد داشته باشید، این پرسش از ایشان مطرح شد که این انتساب به جاعل به چه معناست؟ آیا انتساب به جاعل همان اکتساب وجود است یا نه؟ اگر گفته شود که انتساب به جاعل همان اکتساب وجود است، به اصالت وجود بازمی‌گردد و سخنی در میان نیست.

در اینجا، به تبع صدرالمتألهین در اسفار اربعه، بیان می‌شود که اساساً ماهیت نمی‌تواند مجعول بالذات باشد و نمی‌تواند مجعول اولیه باشد. چرا نمی‌تواند؟ ابتدا دو مقدمه که پیش‌تر نیز بیان شده‌اند، اینجا اشاره می‌شود و سپس با استناد به این دو مقدمه، نتیجه گرفته می‌شود که ماهیت نمی‌تواند مجعول باشد.

مقدمه نخست: لازم ماهیت اعتباری است

اگر به یاد داشته باشید، هم در علم منطق و هم پیش‌تر بیان کردیم که لوازم گوناگونند. گاهی چیزی لازم وجود خارجی است، گاهی لازم وجود ذهنی، و گاهی نه لازم وجود خارجی است و نه ذهنی، بلکه لازم نفس الماهیت است.

لازم وجود خارجی، همچون حرارت برای آتش است؛ می‌گوییم «النار حارة» به سبب وجود خارجی، وگرنه در ذهن، آتش حرارتی ندارد.

لازم وجود ذهنی، همچون کلیت است؛ می‌گوییم «الجنس کلی» و انسان حیوان ناطق است؛ کلیت لازم ذهنیت است و در خارج، کلیت به معنای کلی منطقی وجود ندارد.

گاهی نیز نه لازم وجود خارجی است همچون حرارت، و نه لازم وجود ذهنی همچون کلیت، بلکه لازم نفس الماهیة است. یعنی چه؟ یعنی حتی اگر فرض شود که ماهیت نه وجود خارجی دارد و نه وجود ذهنی، در عالم عدم نیز اگر ماهیتی یافت شود، این لازم را دارد. مانند اینکه می‌گوییم «الأربعة زوج»؛ زوجیت لازم ماهیت أربعة است؛ زیرا وقتی می‌گوییم أربعة زوج است، نمی‌گوییم أربعة خارجی یا أربعة ذهنی، بلکه نفس الأربعة زوج است، به گونه‌ای که اگر بر فرض محال در عالم عدم نیز أربعة‌ای پدید آید، زوج خواهد بود و اگر زوج نباشد، حتماً أربعة نخواهد بود.

پس لازم ماهیت آن است که هیچ لحاظ وجود ذهنی و خارجی، علمی و عینی ندارد. اکنون که گفتیم خود ماهیت اعتباری است، لازمش به طریق اولی اعتباری است؛ زیرا بر همان قانونی که خواندیم، ممکن است چیزی اصیل باشد اما لازمش اصیل نباشد، ولی محال است که چیزی اصیل نباشد و لازمش اصیل باشد. همچون آتش که بسیار گرم است اما حرارتش به دوردست‌ها کم می‌رسد؛ ممکن است، ولی نمی‌توان گفت بی‌حرارت است و از آن حرارت برآید.

اگر گفتیم وجود اصیل است، ممکن است مرتبه‌ای از آن به اعتباری برسد، همچون مفهوم الوجود، اما چیزی اعتباری همچون ماهیت نمی‌تواند اصالتی همچون وجود را پدید آورد و تحویل دهد. بنابراین، لازم وجود حقیقی ممکن است حقیقی باشد یا اعتباری، ولی لازم چیزی اعتباری حتماً اعتباری است.

نتیجه مقدمه نخست: لازم ماهیت اعتباری است؛ زیرا خود ماهیت اعتباری است و لازمش به طریق اولی اعتباری.

مقدمه دوم: سنخیت میان علت و معلول

علت و معلول باید مسانخ یکدیگر باشند؛ زیرا معلول، مرتبه نازله وجود علت است. مانند آتش و حرارت؛ برودت نمی‌تواند معلول آتش باشد، باید حرارت باشد؛ زیرا حرارت با وجود آتش مسانخ است، اما برودت مسانخ نیست.

در تمام عالم هستی می‌گوییم که واجب و ممکن، علت و معلول باید مسانخ باشند. در وجود نیز گفتیم که همه وجودات عالم، ربط به حق‌اند؛ تمام هستی، وجودات حرفی حق‌اند. همچون اینکه در ذهن، حرف را می‌گوییم وابسته است، وجود حرفی یعنی تبعی، ربطی، لااستقلالی، لانفسیتی. وجود حرفی چنین است؛ وجود اسمی، وجود مستقل است.

در خارج نیز همین‌گونه است: وجود حق، وجود مستقل است و مابقی وجودات، جمیع وجودات ماسوی الله، ربط به حق‌اند؛ یعنی وجود لانفسی برای حق‌اند که می‌گوییم ظل حق، فقر حق، ربط حق است؛ یعنی ممکن است.

نتیجه مقدمه دوم: هر معلولی با صاحبش (علتش) ملازمت دارد و سنخیت میان علت و معلول ضروری است؛ زیرا انفکاک معلول از علت محال است.

استدلال بر نفی مجعولیت ماهیت

بر اساس این دو مقدمه، ماهیت نمی‌تواند مجعول بالذات و اولیه باشد. این «نمی‌تواند» نه از ضعف فاعلیت جاعل است، بلکه از عدم قابلیت قابل است. همچون وقتی پارچ آب را می‌خواهیم در کاسه بریزیم؛ اگر کودک بگوید نمی‌توانم، یعنی زورم نمی‌رسد (فاعلیت ناقص)، اما اگر فاعلیت تام باشد و کاسه جا نگیرد، مشکل از قابل است.

ماهیت لازم وجود و متأخر از وجود است؛ بدون ملازم و ملزوم خود هرگز نمی‌تواند تحقق یابد.

حق تعالی جاعل است و اصیل. مخلوق اولش فیض اول، نور منبسط، حقیقت کلی وجوبی و عنایت ربوبی است که وجود علوی و ولوى نامیده می‌شود. این خلق اول، مخلوق واجب است.

اگر این مجعول واجب، ماهیت باشد، همه هستی لازم این خلق اول می‌شوند؛ زیرا فیض به غیر از طریق خلق اول می‌رسد. لازم مخلوق اول اگر ماهیت باشد، اعتباری خواهد بود؛ یعنی همه هستی اعتباری می‌شود، در حالی که هستی حقیقی و اصیل است.

اشکال دوم بر خود خلق اول: اگر مخلوق اول ماهیت باشد، معلول است و علت باید مسانخ با معلول باشد، در حالی که واجب ماهیت ندارد؛ چگونه وجود بی‌ماهیت (عین الوجود که ماهیته انیته است) مجعولش غیرمسانخ (ماهیت) باشد؟

اشکال سوم: همه وجود عالم وجود ربطی است نسبت به واجب و خالق خود. اگر وجود مجعول باشد، درست است؛ همه هستی وجود ربطی است. اما اگر ماهیت مجعول باشد، ماهیت فی حاق ذاتش ربطی نیست؛ «الانسان انسان» از آن ربط درنمی‌آید، بلکه «موجود» لازم جعل دارد.

اگر ماهیت مجعول باشد، عالم عدم می‌شود، حق بی‌فعل می‌ماند و فیضی در عالم نخواهد بود.

جمع‌بندی استدلال: وجود مجعول بالذات است؛ ماهیت مجعول بالعرض تحققی، و اتصاف مجعول بالعرض تعقلی است که در خارج اصلاً نیست.

پاسخ به شبهه اصالة الماهویین

اگر گویند ماهیت مجعول اولیه است به نام خلق اول، اما لازم ماهیت اعتباری است مگر آنکه منسوب به حق باشد و تحقق یابد. پاسخ: اگر منسوب به حق است، ملزوم به وجود است؛ پس به وجوب اصالت وجود افتادید. هرچه ماهیت من حیث هو هو اصیل یا مجعول باشد، شوخی است؛ من حیث غیر هو افتادید.

تبیین آیه شریفه و نتیجه عرفانی

لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ

او درباره آنچه انجام می‌دهد پرسیده نمی‌شود، ولی آنان پرسیده می‌شوند.

معنای این آیه آن نیست که سلطان ظل‌الله هر کاری بخواهد می‌کند و سؤال نمی‌شود. معنای آن این است که کار حق چون بر نظام عدل مطلق است، جای سؤال ندارد؛ سؤال از نقص و خطای انسان‌ها برمی‌خیزد. «فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِن فُطُورٍ»؛ هر چند بار بنگر، جای سؤال نیست.

وقتی مجعول وجود شد، همه نظام هستی نظم می‌یابد: هستی اصیل است، وحدت دارد، مخلوق وجود است و سؤال برداشته می‌شود. این است حکمت الهی و توحید حقیقی؛ موحد واقعی در برابر حق جز نظم نمی‌بیند.

خدا توفیق دهد تا به مقامی برسیم که از خدا راضی باشیم؛ رضایت خدا از بندگان آسان‌تر است تا رضایت بندگان از خدا.

نتیجه‌گیری بخش

در این بخش، با دو مقدمه روشن گردید که ماهیت نمی‌تواند مجعول بالذات و اولیه باشد؛ زیرا لازمش اعتباری است، با علت مسانخ نیست و ربطی به جاعل ندارد. تنها وجود شایستگی مجعولیت بالذات را دارد و این مبنا، نظام هستی را بر توحید حقیقی و عدل مطلق استوار می‌سازد.

جمع‌بندی نهایی کتاب (تا این بخش)

تاکنون در این مجموعه مباحث امور عامه منظومه، اصالت وجود، وحدت وجود، تشکیک وجود و جعل وجود اثبات شد. عالم جز حق چیزی ندارد؛ ماسوی الله ظل و ربط محض‌اند و «ليس في الدار غيره ديار».

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)