متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نخست: تمایز میان دیدگاه عرفانی و حکمی در فهم هستی
آنچه عارف در سیر و سلوک خود بیان میدارد، با آنچه در حکمت نظری مورد بحث قرار میگیرد، تفاوت بنیادین دارد. عارف از مراتب شهود و وصول سخن میگوید، در حالی که حکیم در فضای مفهومی و استدلالی حرکت میکند. هر آنچه در این حوزه حکمی میشنویم، به ماهیت بازمیگردد؛ ماهیت که یا جوهر است یا عرض.
اگر از ما بپرسند که جوهر و عرض در کدام مرتبه از هستی قرار دارند، باید پاسخ دهیم که این تقسیم در حوزه ماهیت است، نه در وجود واجب و نه حتی در وجود ممکن به نحو مستقیم. بلکه منحصراً در ماهیت ممکنالوجود جای میگیرد. ماهیت ممکن یا جوهر است یا عرض.
|
نکته کلیدی: حق تعالی ماهیت ندارد، زیرا امکانی در ذات او راه ندارد. از این رو، نه جوهر است و نه عرض؛ چرا که جوهر و عرض از اقسام ماهیتاند و وجود واجب، محض و بیقید است. |
وجود محض – که عین ذات واجب است – نه عرض است و نه جوهر، زیرا فاقد ماهیت است. بنا شد که تنها آنچه ماهیت دارد، قابل تقسیم به جوهر و عرض گردد. مفهوم محض نیز، تا زمانی که در مرحله مفهوم باقی مانده و تحقق خارجی نیافته، نمیتواند جوهر یا عرض شمرده شود.
تقسیمبندی دقیق وجود
برای پرهیز از ابهام، تقسیم وجود را چنین باید صورت داد:
- وجود یا واجب است یا ممکن.
- ممکن یا دارای ماهیت است یا وجوب (یعنی واجبالوجود).
- چیز سومی نمیشناسیم، زیرا عدم، شأنیتی فراتر از نیستی ندارد.
اکنون، هرگاه چیزی دارای ماهیت باشد، آن ماهیت یا جوهر است یا عرض. بنابراین، محل افتادن جوهر و عرض، منحصراً در مرتبه ماهیت است، نه در مفهوم کلی و نه در وجود محض.
اگر گفته شود چیزی صرفاً مفهوم است، نه جوهر است و نه عرض. اگر گفته شود چیزی وجود محض است، باز نه جوهر است و نه عرض. اما همین که وارد مرحله ماهیت شدیم، تقسیم جوهر و عرض پدیدار میگردد.
تمثیل از تعاریف ماهوی انسان
برای روشن شدن مطلب، به تعاریف ماهوی انسان نظر افکنیم:
- الإنسان حیوان ناطق
- الإنسان ماشٍ
- الإنسان ضاحک
انسان، ماهیت است؛ حیوان ناطق، ماهیت است؛ ماشی (روانهرو) و ضاحک (خندان) نیز ماهیتاند. اما برخی از این تعاریف، ذاتی و جوهرگونهاند – همچون حیوان ناطق که مقوّم ماهیت انسان است – و برخی عرضی، که عارض بر ماهیت میگردند.
این مثال، همچون آینهای صیقلی، نشان میدهد که چگونه تقسیم جوهر و عرض تنها در قلمرو ماهیت ممکنالوجود جریان دارد و وجود واجب از این تقسیمات مبرّا و منزه است.
|
جمعبندی بخش: جوهر و عرض، تقسیماتی ماهویاند و تنها در مرتبه ممکنات دارای ماهیت جاری میشوند. این تمایز، همچون کلیدی طلایی، ابواب فهم اصالت وجود را میگشاید و از خلط میان مراتب هستی جلوگیری میکند. |
جمعبندی نهایی
در این تأمل حکمی، دریافتیم که مرز میان دیدگاه عرفانی و حکمی، مرز میان شهود و استدلال است. تقسیم جوهر و عرض، منحصر به قلمرو ماهیت ممکنالوجود است و وجود واجب، از هر قید و تقسیم ماهوی فراتر میرود. این معرفت، همچون چراغی روشن در مسیر شناخت مراتب هستی، راه را بر جویندگان حقیقت میگشاید.
|
با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!