شرح منظومه 310

متن تحقیق





شرح منظومه: تأملاتی در جوهر، عرض و ماهیت

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش نخست: تمایز میان دیدگاه عرفانی و حکمی در فهم هستی

آنچه عارف در سیر و سلوک خود بیان می‌دارد، با آنچه در حکمت نظری مورد بحث قرار می‌گیرد، تفاوت بنیادین دارد. عارف از مراتب شهود و وصول سخن می‌گوید، در حالی که حکیم در فضای مفهومی و استدلالی حرکت می‌کند. هر آنچه در این حوزه حکمی می‌شنویم، به ماهیت بازمی‌گردد؛ ماهیت که یا جوهر است یا عرض.

اگر از ما بپرسند که جوهر و عرض در کدام مرتبه از هستی قرار دارند، باید پاسخ دهیم که این تقسیم در حوزه ماهیت است، نه در وجود واجب و نه حتی در وجود ممکن به نحو مستقیم. بلکه منحصراً در ماهیت ممکن‌الوجود جای می‌گیرد. ماهیت ممکن یا جوهر است یا عرض.

نکته کلیدی: حق تعالی ماهیت ندارد، زیرا امکانی در ذات او راه ندارد. از این رو، نه جوهر است و نه عرض؛ چرا که جوهر و عرض از اقسام ماهیت‌اند و وجود واجب، محض و بی‌قید است.

وجود محض – که عین ذات واجب است – نه عرض است و نه جوهر، زیرا فاقد ماهیت است. بنا شد که تنها آنچه ماهیت دارد، قابل تقسیم به جوهر و عرض گردد. مفهوم محض نیز، تا زمانی که در مرحله مفهوم باقی مانده و تحقق خارجی نیافته، نمی‌تواند جوهر یا عرض شمرده شود.

تقسیم‌بندی دقیق وجود

برای پرهیز از ابهام، تقسیم وجود را چنین باید صورت داد:

  • وجود یا واجب است یا ممکن.
  • ممکن یا دارای ماهیت است یا وجوب (یعنی واجب‌الوجود).
  • چیز سومی نمی‌شناسیم، زیرا عدم، شأنیتی فراتر از نیستی ندارد.

اکنون، هرگاه چیزی دارای ماهیت باشد، آن ماهیت یا جوهر است یا عرض. بنابراین، محل افتادن جوهر و عرض، منحصراً در مرتبه ماهیت است، نه در مفهوم کلی و نه در وجود محض.

اگر گفته شود چیزی صرفاً مفهوم است، نه جوهر است و نه عرض. اگر گفته شود چیزی وجود محض است، باز نه جوهر است و نه عرض. اما همین که وارد مرحله ماهیت شدیم، تقسیم جوهر و عرض پدیدار می‌گردد.

تمثیل از تعاریف ماهوی انسان

برای روشن شدن مطلب، به تعاریف ماهوی انسان نظر افکنیم:

  • الإنسان حیوان ناطق
  • الإنسان ماشٍ
  • الإنسان ضاحک

انسان، ماهیت است؛ حیوان ناطق، ماهیت است؛ ماشی (روانه‌رو) و ضاحک (خندان) نیز ماهیت‌اند. اما برخی از این تعاریف، ذاتی و جوهرگونه‌اند – همچون حیوان ناطق که مقوّم ماهیت انسان است – و برخی عرضی، که عارض بر ماهیت می‌گردند.

این مثال، همچون آینه‌ای صیقلی، نشان می‌دهد که چگونه تقسیم جوهر و عرض تنها در قلمرو ماهیت ممکن‌الوجود جریان دارد و وجود واجب از این تقسیمات مبرّا و منزه است.

جمع‌بندی بخش: جوهر و عرض، تقسیماتی ماهوی‌اند و تنها در مرتبه ممکنات دارای ماهیت جاری می‌شوند. این تمایز، همچون کلیدی طلایی، ابواب فهم اصالت وجود را می‌گشاید و از خلط میان مراتب هستی جلوگیری می‌کند.

جمع‌بندی نهایی

در این تأمل حکمی، دریافتیم که مرز میان دیدگاه عرفانی و حکمی، مرز میان شهود و استدلال است. تقسیم جوهر و عرض، منحصر به قلمرو ماهیت ممکن‌الوجود است و وجود واجب، از هر قید و تقسیم ماهوی فراتر می‌رود. این معرفت، همچون چراغی روشن در مسیر شناخت مراتب هستی، راه را بر جویندگان حقیقت می‌گشاید.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)