شرح منظومه 322

متن تحقیق






شرح لوازم ذات واجب الوجود در حکمت متعالیه

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش نخست: بررسی لوازم ذاتی واجب الوجود نزد فرق فلسفی و کلامی

در تطبیق بر صفحه ۷۳، سطر دوم از منظومه حکمت سبزواری، شاهد دومی بر لوازم ذات واجب تعالی مطرح می‌گردد. تمامی علمای اهل فکر و اندیشه، بر این امر اجماع دارند که ذات مقدس حق تعالی، لوازم ذاتی دارد؛ همچون زوجیت که لازم ملزوم عدد چهار است و از آن جدایی‌ناپذیر (لاینفک) می‌باشد. این لوازم، گرچه واجب الوجود نیستند، اما زمانی نیز نیستند، زیرا خود خالق زمان‌اند و پیش از آفرینش زمان، موجودیت دارند.

هر گروهی به زبانی این لوازم را بیان کرده است. حکیم سبزواری در بیان کلی خود، ابتدا لوازم را ذکر می‌کند و سپس به ماهیت می‌پردازد. او می‌فرماید که نزد هر فرقه‌ای از فرق متصدی معرفت حقایق الهی – یعنی آن گروه‌هایی که مسائل عقلی را بر عهده گرفته‌اند – دیدگاه خاصی وجود دارد. متصدیان معرفت حقایق، دو قسم‌اند: برخی شایسته این مقام‌اند و برخی فاقد صلاحیت. سبزواری تأکید دارد که تصدی این امور باید شایسته باشد و همه بر این اصل اتفاق نظر دارند.

آنچه همه این فرق بر آن اتفاق دارند، این است که برای واجب تعالی لوازم وجود دارد؛ یعنی نمی‌توان ذات حق را خشک و خالی، بدون آثار حقیقتش لحاظ کرد. حق تعالی، همراه با آثار و لوازم حقیقت خویش است. این آثار چیست؟ هر عالمی به زبانی آن را بیان کرده است.

نکته کلیدی: تمامی فرق فلسفی و کلامی، قائل به لوازم ذاتی واجب الوجود هستند که نه عین ذات‌اند و نه حادث و زمانی؛ این لوازم، جدایی‌ناپذیر از ذات مقدس‌اند و خالق زمان به شمار می‌روند.

نزد حکما

حکما به سه دسته تقسیم می‌شوند: مشائین (اهل برهان محض)، اشراقیین (اهل برهان همراه ذوق و عرفان) و متألهین (که حقیقت را از هر دو گروه اخذ می‌کنند و جامع‌اند). حکیم مشایی همچون ارسطو و ابن سینا، از اعاظم این مکتب‌اند و شناخت دقیق آنان شرط ورود به این مباحث است.

نزد متألهین

نزد متألهین (مانند ملاصدرا)، این لوازم «صفات اضافیه» نامیده می‌شود. این صفات، زائد بر ذات حق‌اند اما حادث و زمانی نیستند؛ از ازل همراه ذات بوده‌اند. صفات اضافیه دو قسم است: اضافیه محض (مانند عالمیت و قادريت) و حقیقیه ذات‌اضافه (مانند عالم و قادر که عین ذات‌اند). عالمیت و قادريت، نه عین ذات‌اند و نه حادث؛ لذا موجودی غیرزمانی به شمار می‌روند.

نزد اشراقیین

نزد اشراقیین، این لوازم «انوار قاهره» است؛ انوار غالب که همان عالم مثل‌اند. تمامی موجودات عالم ناسوت، از این انوار قاهره نازل می‌شوند، چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید:

وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ

و ما آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید است.

(این نزول، متفاوت از خلق است؛ از عالم مثل – که زمان در آن راه ندارد و غیر ذات حق نیز نیست – پایین آورده شده است.)

نزد مشائین

نزد مشائین (ارسطو و ابن سینا)، این لوازم «صور مرتسمه» است؛ صورت‌های نقش‌بسته در علم الهی. علم خداوند به جزئیات، مستقیم نیست (تا تغییر در ذات لازم نیاید)، بلکه از طریق کلیات است. مثال مشهور: منجم پیش‌بینی می‌کند ماه در عقرب است، بدون دیدن مستقیم، از طریق کلیات نجوم. صور مرتسمه حادث نیستند (گرچه اشیاء خارجی حادث‌اند)، عین ذات هم نیستند؛ لذا موجودی غیرزمانی‌اند.

تفاوت انوار قاهره (لوازم خارجی ذات نزد اشراقیین) با صور مرتسمه (لوازم داخلی ذات نزد مشائین) در این است که اولی منفصل و خارجی، دومی داخلی و علم فعلی حق است.

نکته ممتاز: همه حکما – مشائی، اشراقی و متأله – قائل به موجودی غیرحادث و غیر واجب الوجود‌اند؛ این، پایه اثبات ممکن قدیم است.

نزد اشاعره

اشاعره قائل به «صفات حقیقی زائده» هستند؛ صفاتی چون علم، قدرت و حیات که عین ذات نیستند، اما لازم ذات‌اند (مانند زوجیت برای اربعه). این صفات حادث نمی‌توانند باشند، زیرا ذات حق مدتی فاقد کمال می‌گردید. لذا لوازم قدیمی و غیرزمانی ذات‌اند.

نزد معتزله

معتزله این لوازم را «احوال» می‌نامند؛ نه موجود و نه معدوم. لذا حادث نیستند (زیرا موجود نیستند تا حدوث یابند)، اما همراه ذات حق‌اند.

نزد صوفیه (عرفا)

عرفا این لوازم را «اعیان ثابته» می‌دانند؛ حقایق علمی عالم که ظهور علمی حق در لباس وجود علمی است. نه عین ذات‌اند و نه غیر کامل آن.

تمثیل فاخر: درویش حقیقی، کسی است که بی‌کینه، پاک از آلودگی، خوش‌اخلاق و دلش آینه صدق و صفا باشد؛ چنان‌که شاعر عارف فرمود:

درویش کسی است که بی‌کینه بود
پاک از همه آلودگی‌اش سفید بود
اخلاق خوشش عادت دیرینه بود
از صدق و صفا چون دلش آینه بود

نتیجه‌گیری بخش: اثبات ممکن غیرزمانی

تمامی این لوازم – از صفات اضافیه تا اعیان ثابته – واجب الوجود نیستند (به دلایل توحید)، عین ذات هم نیستند و حادث نیز نمی‌باشند. لذا ممکن الثبوت بذاتها، اما واجب الثبوت به نظر الی ذات الاول تعالی‌اند. تأثیر در آن‌ها بدون سبق عدم است؛ عدم میان آن‌ها و ذات راه ندارد. این لوازم، مخلوق و مستند به باری تعالی‌اند، بدون نیاز به زمان.

قاعده عقلی: هر موجودی یا واجب است یا ممکن؛ ممکن یا قدیم یا حادث. وقتی حکما خود اقرار کنند که این لوازم حادث نیستند، ناچار ممکن قدیم‌اند و محتاج به مبدأ.

تمثیل دیگر: همچون زوجیت که رتبه مقدم بر اربعه نیست، اما زمانی مقدم نیست؛ همزمان‌اند و عدم میانشان راه ندارد. حدوث، مسبوق به عدم است؛ اما ممکن (اعم از حادث و قدیم) محتاج به علت است.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)