شرح منظومه 346

متن تحقیق






تقسیمات قوه فاعله در امور عامه حکمت

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش: تقسیمات قوه فاعله و جایگاه آن در حکمت نظری و عملی

در بررسی قوه و فعل، که مبحثی شریف است، افزون بر حکمت نظری، در حکمت عملی نیز کاربرد فراوان دارد، به ویژه بر مسلک متألهین و حقیقت عرفان. زیرا بر مسلک مشائین، قوه و فعل حکم کون و فساد دارد؛ یعنی صورت بعدی که می‌آید، صورت قبلی فانی می‌شود و صورت بعدی جایگزین می‌گردد و همواره ماده با یک صورت همراه است و باقی صور فانی می‌شوند. اما بر مسلک متألهین و حقیقت عرفان چنین نیست؛ هیچ صورتی در حقیقت فانی نمی‌شود و انسان هرگاه به سوی کمال و فعلیت پیش می‌رود، تمام صور مادون را بالحقیقه موجود دارد.

هر کس بر سر سفره خود نشسته است و نه نانی گم می‌شود و نه نانی سرقت می‌گردد؛ هر که هر چه دارد، موجود و بالفعل محفوظ است. از این رو، اگر انسان کم دارد، کمی او محفوظ است و اگر وفور دارد، این وفور محفوظ است. انسان است که باید بخواند: «اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا» (اسراء: ۱۴)؛ همواره «اقرأ کتابک» و «اقرأ کتابک» بر تجسم اعمال و بقای صور دلالت دارد. این قرائت، نوشتجات نیست؛ قرائت فعلی است، یعنی همه اعمال بالفعل محفوظ است و تحقق نورانی و نارینی دارد و در حیات انسان، چه در دنیا و چه در آخرت، نقش تام و اساسی ایفا می‌کند.

از این رو، انسان نباید در زندگی و دنیا بی‌گدار به آب زند. ما پنداریم که گاه دیده می‌شود، اما شب و روز، در خلوت و جلوت، در تاریکی و روشنایی، همواره حق تعالی ناظر است: «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ» (فجر: ۱۴) و «وَمَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» (ق: ۱۸). یعنی هم خودش می‌پاید و هم ملائکه می‌پایند؛ هم خودش مواظب است و هم ملائکه مواظبند؛ هم خودش در کمین است و هم ملائکه در کمین‌اند. دیگر گریزی نیست و «ما تبدون و ما تظهرون» دیگر ندارد.

در روز قیامت نیز سفره باز می‌شود، اما اینجا سفره هر کس برای خودش است و آنجا برای همه باز می‌گردد. خوشا به حال کسی که باور داشته و سفره‌اش را رنگین کرده و بدا به حال کسی که به فکر سفره‌اش نبوده است. انسان می‌تواند بی‌سفره نیز شود، اما آن کار مخلَصین است نه مخلِصین؛ کار مخلَصین است که بی‌سفره شوند.

بنابراین، بحث فعلیت و قوه از اشرف مباحث حکمت نظری و عملی است. کمالات انسان نیز به فعلیت او وابسته است. آنچه می‌گوییم روز به روز، آن به آن، ترقی و تکامل، یعنی فعلیت. اگر انسان ببیند که فعلیت‌اش تقویت شده و روز به روز خوشا به سعادتش. روایاتی که هست، مانند اینکه اگر دیدی دو روزش مساوی بود یا چنین و چنان، همه به فعلیت بازمی‌گردد؛ ببیند فعلیت‌اش چگونه است، آیا شدت یافته یا نه. اگر فعلیت‌اش تحقق بیشتری دارد، خوشا به سعادتش؛ اگر نه، بدا به حالش که عقب مانده، یعنی نفس کشیده و راه نرفته.

مدارج عالیه فعلیه لایتناهی است و حد و حصری ندارد. پایین‌ترین مرتبه، هیولای اولی است که فعلیت‌اش قوه است و جز ناداری چیزی نیست. در مقابل، هیولای اولی، حق تعالی است که همه حقیقت‌اش فعلیه محض است. در ذات حق، قوه و استعداد و تبدل و تغییر حال و حالات وجود ندارد.

میانه این دو، متوسطات است؛ از هیولای ثانیه که صورت می‌پذیرد تا مبادی عالیه که مجردات‌اند، همه متوسطات‌اند. هنگامی که فرموده: «سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» (جاثیه: ۱۳)، به آسمان و زمین نیفتید؛ یعنی آن هیولا و استعداد را بگیرید تا به حق برسید؛ هر چه بخواهید بر شما مسخر است. شما توان آن را دارید؛ همت می‌خواهد، اراده و حرکت می‌خواهد، ایثار و گذشت می‌خواهد.

بنابراین، میان هیولای اولی که قوه محض است و هیچ فعلیتی ندارد و واجب‌الوجود که فعل محض است و هیچ قوه‌ای در او لحاظ نمی‌شود، متوسطات‌اند که انسان می‌تواند ترقی کند و بالا رود. در این بالا رفتن و ترقی، عوالمی که برای انسان و جهان پیش می‌آید، راه برای انسان باز است؛ راه کمالات و ترقی هموار است. اگر نرفت و کوتاهی کرد، «گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب‌خانه چیست»؛ خودش نخواسته، خودش نرفته. برهاناً و عملاً تجربه، هیچ مانعی برای کسی در رشد و پیشرفت نیست.

زیربخش: اقسام قوه و فعل

تمام این مبادی از هیولای اولی تا حق، اقسامی دارد. گاه قوه و فعل یعنی ماده و صورت؛ تا می‌گوییم قوه یعنی ماده، تا می‌گوییم فعل یعنی صورت. گاه قوه و فعل نه به معنای ماده و صورت؛ قوه یعنی قدرت و شدت. گاه قوه یعنی مبدأ تأثیر و تأثر در غیر؛ می‌تواند در غیر اثر بگذارد، مانند نفس که قوه دارد تا در بدن انسان اثر گذارد. هنگامی که انسان می‌میرد، بدن پژمرده می‌شود؛ پس این نشاط در بدن از نفس است.

در تأثیر نیز، مجرد می‌تواند در ماده اثر بگذارد، اما ماده نمی‌تواند در مجرد اثر بگذارد. به این معنا، عالم بالا در ما مؤثر است، اما ما در عالم بالا مؤثر نیستیم، مگر در بدن انسان از نظر روانکاویی که چنین نیست. بدن انسان با روح و روان انسان عجین است؛ یعنی ماده مرز نفس انسان است. ما یک بدن و یک روح نداریم که دو تا باشند؛ دوئیت در کار نیست. روح شیاره و حقیقت شیاره است و بدن انسان شیاره روح، دامنه روح، نزول روح و دنو روح است.

از این رو، اگر سوزنی به بدن می‌خورد، روح آزرده می‌شود و اگر جسارتی به نفس می‌شود، بدن پژمرده می‌گردد. این به دلیل آن است که بدن چیزی کالحجر در جنب انسان نیست؛ بدن دامنه و ذیل و حقیقت روح و نفس انسان است. از این رو، عقل سالم در بدن سالم است؛ سلامت بدن در روح مؤثر است و سلامت روح در بدن مؤثر است، زیرا بدن مباین با روح نیست، بلکه ذیل روح و شیاره وجودی روح است و چیز جدایی نیست. متکفلش نفس است، رازقش نفس، حافظش نفس، حامیش نفس و دافعش نیز نفس است.

اگر ذره‌ای خارجی در بدن قرار گیرد، بدن خارجی را نمی‌پذیرد و خارج می‌کند؛ چرا که نفس از حریم بدن دفاع می‌کند و نمی‌گذارد خارجی به مرز بدن تجاوز کند. حالات بدن با روح عجین است، نه به دلیل اثرگذاری ماده در مجرد، بلکه به دلیل اینکه این ماده شیاره وجودی همان مجرد و روح است. این تفاوت زیادی در حکمت، عرفان و روانکاوی دارد که بدن را جدای از روح بدانیم یا نزول و ذیل روح بدانیم؛ یعنی روح تجسد می‌آورد و جسد روح می‌آورد.

در روایات نیز آمده که «أجسامکم فی الأرواح و أرواحکم فی الأجساد» که باید دنبال شود و مخصوص ائمه هدی نیست، بلکه جسد و روح ما از آنان نشأت گرفته است.

کمالات ماده در مجرد نمی‌تواند اثر بگذارد، ولی مجرد در ماده مؤثر است، بلکه حافظ و حامی است و بقای ماده به بقای مجرد است. از هیولای اولی تا مبدأ المبادی، گاه قوه به معنای ماده در مقابل صورت، گاه قوه به معنای شدت در مقابل ضعف، گاه قوت به معنای مبدأ تأثیرگذاری، یعنی استعداد فاعلیت نه نفس فاعل، استعداد فاعلی.

این استعداد فاعلی یا فعل واحد است یا فعل کثیر متناهی یا غیرمتناهی. استعداد فاعلی، استعداد مفعولی نیز دارد، زیرا فاعل بی‌مفعول نمی‌شود؛ آن نیز یا قابل واحد است یا کثیر یا غیرمتناهی. قابل واحد مانند ماده فلکی به قول قدما که امروز قبول نداریم؛ ماده با ماده فرقی ندارد، زمین و آسمان یکی است؛ همه کیفیت و کمیت دارند، تغییر و تبدیل عرضی و جوهر دارند.

زیربخش: تقسیمات فاعل و قابل

فاعل و قابل تقسيمات مختلفی دارد. گاه فاعل فعل واحد است، گاه فاعل فعل کثیر. این فاعل گاه با شعور است، گاه بی‌شعور. اگر فاعل فعل واحد با شعور باشد، مانند نفس سماوی که مؤثر در فلک است، اگر برای افلاک نفس قائل شویم که ما اعتقاد نداریم افلاک نفس ناطقه و عقول کلیه دارند؛ قدما هر چه گفتند استحسانات من عندی است و اساس ندارد. حیات در سنگ نیز هست، اما بیش از سنگ نیست. اگر حقیقتی در آسمان است، مجرد است و حقیقت مدبرات عالم است، نه افلاک عالم و کرات آسمانی؛ اینها اجسام نوریه‌اند که در زمین امثالشان هست و می‌توان به ترتیب شیمیایی و آزمایشگاهی ساخت.

آنچه از چنگ بشر گریخته، حیات است که نمی‌توانیم حیات بپا کنیم، چنانکه قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ» (حج: ۷۳)؛ نمی‌توانند مگسی خلق کنند، حتی اگر اجتماع کنند. قرآن بالاتر می‌زند: «وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ» (حج: ۷۳) و ذیل آیه: «مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ» (حج: ۷۴).

﴿إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ۖ وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ۚ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ ۝ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ﴾

قدر خدا را نشناختید و خدا را در خود گم کردید؛ خدا آن‌گونه که باید پیدا شود، نشد.

حیات از دست ما خارج است و ممکن نیست. اگر انسان ساختند و راه رفت، مانند مرغهای ماشینی است. حیات از غیر است، از حق است؛ فقط اعدادش از ماست. میت در عالم وجود ندارد؛ هر چه هست حی است. کشف حیات بسیاری مسائل مشکل است. برای افلاک حیات نفس ناطقه کلیه نمی‌رود؛ حکمت چنین چیزی ندارد، اما حیات برای همه موجودات هست.

فاعل فعل واحد با شعور مانند نفس سماوی، بی‌شعور مانند طبیعت ناری و نوری که اثر می‌گذارد و صورت واحد دارد. مبدأ افعال کثیر بی‌شعور مانند نبات، با شعور مانند حیوان. حیوان مبدأ افعال کثیره است و شعور حیوانی دارد. با شعور و بی‌شعور نه به معنای لا شعور، بلکه مراد ارادی است؛ طبیعت شعور ارادی ندارد، وگرنه طبیعت با این نظم بدون سرنوشت و غایت نیست.

تمام این اقسام و مبادی از مجردات تا مادیات، از ذیل تا فوق، همه جنود مبدأ المبادی‌اند؛ همه لشکریان حق‌اند. اگر طیری ابابیل به سر آنان آورد، همیشه عالم چنین است. قرآن از واحدش خبر می‌دهد.

طبیعت جنود مبدأ المبادی است. «تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز». این نه اینکه در دجله اندازی در صحرا درآید؛ طبیعت شعور دارد و جنود حق است. ما با جنود حق مقابل‌ایم؛ اگر کرنش در عالم داشتیم، در محضر حق‌ایم؛ کرنش به حق نداشتیم، تکبر به حق است. تکبر ایستادن در مقابل حق و مخلوقات است؛ ریا فریب در مقابل حق و مخلوقات است؛ هر دو از اخبث الخبائث‌اند.

در طومار مؤمنین از اینها خبیث‌تر چیزی نیست: یکی تکبر و یکی ریا. همین دو صفت مذموم با تمام معاصی اهل عالم، برای زمین‌گیر کردن مؤمن کافی است، چنانکه کفر و نفاق و ظلم و فسق دیگران را زمین‌گیر می‌کند.

همه جنود حق‌اند؛ در مقابل حق استقلالی نیست. هم واسطه حق حاکم است و هم بی‌واسطه: بی‌واسطه «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ»، با واسطه «وَمَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ». انسان همیشه در محضر حق است.

زیربخش: تقسیم دقیق قوه فاعله در منظومه

فرموده: «على صنوف قوة قد وردت»؛ قوه چند معنا دارد: یکی در مقابل فعل، یکی قوت در مقابل ضعف، یکی مبدأ تغییر (استعداد فاعلی)، یکی مبدأ تغییر و متغیر (تأثیر و تأثر).

قوه اما بدت منفعله لشیء أو أشیاء محدوده أو لایتناها مانند هیولای اولی که همه را می‌پذیرد. و اما فاعله، فاعل نیز همین گونه: لشیء واحد أو أشیاء متناهیه أو غیر متناهی مانند حق.

نرید أن نقسم القوة الفاعلة؛ قوه فاعله نه خود فاعل. مرض و صحت مبدأ تغییر نیست؛ ممرضیت و مصحیت استعداد است. قوه فاعله اما مبدأ أفعال أو مبدأ فعل واحد.

الأول (مبدأ أفعال) اما مع الشعور أو عدیمه. الثانی (مبدأ فعل واحد) أیضا اما مع الشعور أو عدیمه.

ثم العدیم من الثانی (بی‌شعور واحد) اما متقوم بالمحل (مانند حرارت) أو مقوم له (مانند طبیعت). المقوم أما فی البسیط (مانند طبیعت) أو فی المرکب (مانند صور نوعیه).

فمبدأ الأفعال قد تخالف… مانند قوه نامیه که طول، عرض، عمق، طراوت، استقامت می‌دهد. عدیم درک، قوة نباتیه.

اگر با شعور، قدرة الحیوان؛ رسم آن صحة الفعل و صحة الترک. این رسم برای قدرة الحیوان است نه قدرة الواجب تعالی.

مبدأ الواحد إن لم یعدما بفعله الشعور ذا… مانند نفس سماء که حرکت وضعی دارد.

اگر عدیم درک و مقوم محل، طبیعت؛ اگر فی المحل البسیط مانند ماء، اگر فی المرکب مانند صور نوعیه.

جمع‌بندی بخش

این تقسیمات قوه فاعله، پایه فهم تأثیرات در عالم وجود است و همه به جنود حق بازمی‌گردد. فعلیت انسان در گرو شناخت این مبادی و سیر به سوی فعل محض است.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)