متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش سیصد و شصت و هشتم: تتمه بحث مُثُل و حقيقت عالم مثال
در پايان بحث پيرامون مُثُل افلاطونى، دو نكته اساسى باقى مانده است كه بيان آنها مسئله را به تماميت مىرساند. نكته نخست، مربوط به حقيقت مُثُل است؛ زيرا اقوال گوناگونى كه فلاسفه در نسبت با مُثُل ابراز داشتهاند، همگى از حقيقت اصلى مُثُل دور افتادهاند. حقيقت مُثُل آن نيست كه يكى آن را كلى طبيعى بداند، ديگرى به مُثُل معلقه قائل شود، سومى به صور مرتسمه در عقل فعال معتقد گردد و چهارمى وعاء دهرى يا امورى ديگر را براى آن برگزيند. اين اقوال، هر يك به نحوى از ژرفاى مسئله فاصله گرفتهاند.
حقيقت مُثُل افلاطونى، موجودات مجرد نورانى و عقلانىاند كه مدبّر و علّت فاعلى عالم مادون به شمار مىروند؛ نه كلىهاى ذهنى، نه معلقات، نه صور مرتسمه و نه امور دهرى.
نخست، سخن ابنسينا كه مُثُل را به كلى طبيعى خارجى تفسير كرده است، از بنيان با حقيقت مُثُل ناسازگار است؛ زيرا كلى طبيعى، كلىِ شخصى و ذهنى است، در حالى كه مُثُل خارجى و به يد واقعاند. كلى طبيعى در ظرف عقلانى قرار دارد، اما مُثُل در ظرف نورانى و مجرد تام. اساساً بحث مُثُل با مسئله كلى طبيعى متفاوت است و ابنسينا تنها كوشيده تا قول خود را توجيه نمايد، نه اينكه حقيقت مُثُل را بيان كند.
دوم، سخن كسانى كه مُثُل را به مُثُل معلقه تفسير كردهاند نيز صحيح نيست؛ زيرا عالم مثال با عالم مُثُل معلقه يكى نيست. هرچند گوينده عالم مثال نيز عالم مُثُل را پذيرفته، اما مُثُل معلقه چيزى ديگر است و نمىتوان آن دو را يكى انگاشت.
سوم، قول ميرداماد نيز اشكال بنيادين دارد؛ زيرا وى در ترسيم مخروط وجود، قاعده آن را – كه عالم كثرت است – به درستى بنا نهاده، اما رأس آن – كه بايد عالم مُثُل باشد – به درستى شكل نگرفته است. در واقع، عالم دهرى چه نسبت و ارتباطى با عالم مُثُل دارد كه اينان مىپندارند؟
چهارم، سخن فارابى در باب صور مرتسمه نيز بىانصافى محض است؛ زيرا لااقل مىبايست گفته شود كه صور مرتسمهاى كه مشائيان مىگويند، همان عالم مثال است، نه اينكه عالم مثال را همان صور مرتسمه پنداريم. صور مرتسمه اساساً خارجى نيستند، بلكه كلى و مفهومىاند و در حل مسائل كارگشا به شمار نمىروند.
بنابراين، همه اين اقوال از حقيقت مُثُل دورند. حقيقت آن است كه عالم مثال، عالمى مجرد و عقلانى است كه مدبّر عالم مادون مىباشد؛ موجوداتى نورانى كه علّت و تدبيركننده اشياء مادىاند و واسطه ميان عالم عقل محض و عالم ماده به شمار مىروند.
چون بحث به اينجا رسيد، سخن به غرر سيزدهم منتقل گرديد؛ غررى كه همچون گوهرى درخشان، ژرفاى معرفت را نمايان مىسازد و افقهاى نوينى در حكمت متعاليه مىگشايد.
جمعبندی بخش
در اين بخش، با بررسى دقيق اقوال گوناگون فلاسفه در باب مُثُل افلاطونى، روشن شد كه هيچ يك از تفسيرهاى مشائى، اشراقى يا ديگر نتوانستهاند حقيقت اصلى مُثُل را بيان كنند. حقيقت مُثُل، موجودات مجرد عقلانى و نورانىاند كه مدبّر عالم مادى بوده و در نظام تشكيكى وجود، مرتبهاى واسطه و علّى دارند. اين بيان، هماهنگ با مبانى حكمت متعاليه، راه را براى فهم دقيقتر عالم مثال و نقش آن در معاد جسمانى، خيال متصل و تدبير كيهانى مىگشايد.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!