متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
تبیین موضوع علم طبیعی و جایگاه مبادی آن در فلسفه الهی
مقدمه: اهمیت شناخت موضوع علوم در نظام معرفتی
در نظام فلسفی اسلامی، هر علمی دارای موضوع خاصی است که عوارض ذاتی آن مورد بررسی قرار میگیرد و از عوارض عرضی آن بحثی به میان نمیآید. این اصل بنیادین، مرز میان علوم را مشخص میسازد و از اختلاط مباحث جلوگیری میکند. حکیم ملاهادی سبزواری در منظومه خود، با الهام از پیشینیان چون ابنسینا و ملاصدرا، به تبیین دقیق این موضوع در علم طبیعی میپردازد و نشان میدهد که چگونه شناخت حقیقت جسم طبیعی، از مبادی اساسی این علم به شمار میرود.
بخش نخست: موضوع علم طبیعی و تمایز آن از سایر علوم
موضوع علم طبیعی، جسم طبیعی است، اما نه به صورت مطلق، بلکه بما هو واقع فی التغیر؛ یعنی جسمی که در معرض تغییر قرار دارد. اگر تغییری در کار نباشد، آن جسم موضوع علم طبیعی نخواهد بود و اگر طبیعی نباشد – مانند جسم ریاضی یا جسم تعلیمی – نیز از دایره این علم خارج میگردد.
حکیم سبزواری با استناد به دیدگاه ابنسینا، قول متکلمان را در این باب رد میکند. متکلمان عوارض جسم را حرکت و سکون میدانستند و جسم را یا متحرک یا ساکن قلمداد میکردند، حال آنکه حکما سکون را به عنوان عارض مستقل قبول ندارند، بلکه عارض جسم را تغیر میشمارند که هم حرکت و هم سکون، و نیز تغییر دفعی و تدریجی را در بر میگیرد.
|
نکته کلیدی: موضوع علم طبیعی، جسم طبیعی بما هو متغیر است؛ نه جسم ریاضی (که موضوع علوم تعلیمی چون هندسه است) و نه جسم به صورت مطلق. این حیثیت تغییری، مرز دقیق علم طبیعی را از سایر علوم جدا میسازد، چنانکه موضوع علم طب، بدن انسان از حیث صحت و مرض است، نه از حیث زیبایی یا استحکام. |
از اینرو، در علم طبیعی از همه اجسام طبیعی – اعم از زمینی و آسمانی، حیوانی، نباتی، انسانی و کواکب – بحث میشود، اما تنها از حیث تغییر و تحولات آنها.
تمثیلهایی برای تبیین حیثیت موضوعی
چنانکه پزشک به بدن انسان نه از حیث زیبایی یا قوت، بلکه از حیث سلامت و بیماری نظر میکند، و چنانکه علوم ادبی همگی کلمه را موضوع خود قرار میدهند اما هر یک از حیثی خاص – صرف از حیث اعراب، نحو از حیث بنا، بلاغت از حیث معانی و بیان – در علم طبیعی نیز جسم طبیعی یکدست نیست، بلکه تنها از حیث تغییر مورد بررسی قرار میگیرد.
بخش دوم: حقیقت جسم طبیعی و اجزای آن
حقیقت جسم طبیعی، ترکیب از هیولی (ماده اولی) و صورة (صورت) است. این دو، اجزای اصلی جسم طبیعی را تشکیل میدهند و جسم از ترکیب آنها پدید میآید. در تقسیم جواهر، دو جوهر مجرد (عقل و نفس) و سه جوهر مادی (هیولی، صورت و جسم مركب) وجود دارد.
بیان حقیقت جسم طبیعی، اجزای آن، و نیز مسئله تجزیهپذیری یا عدم تجزیهپذیری آن تا نهایت (لا یتناهی)، همگی بر سبيل المبدئية در علم طبیعی قرار دارند؛ یعنی مبادی این علم به شمار میروند.
مبادی هر علم – از جمله اثبات و تصحیح موضوع آن – باید در علم اعلی بحث شود. موضوع علم طبیعی (جسم متغیر) در علم الهی (متافیزیک) اثبات میگردد، زیرا مسائل یک علم، موضوعات علم پایینتر هستند.
|
نکته کلیدی: بحث از هیولی و صورت و ترکیب جسم از آنها، مبدأ علم طبیعی است و از مسائل علم الهی به شمار میرود؛ زیرا مستقیماً به موجود بما هو موجود مربوط میشود و واسطهای در میان نیست. |
بخش سوم: تقدم علم الهی در نظام تألیف و موافقت آن با طبیعت وجود
حکیم سبزواری علم الهی را بر علم طبیعی مقدم داشته است تا وضع کتاب با طبیعت عالم موافق افتد. در نظام وجود، حق تعالی و مجردات بر ماده و مادیات تقدم دارند؛ از اینرو، علم مربوط به شناخت حق نیز باید مقدم باشد.
این روش برخلاف مشائین است که ابتدا طبیعیات و سپس الهیات را تدریس میکردند تا محصل نخست با امور مادی آشنا گردد. متألهین چون ملاصدرا و سبزواری، با تأکید بر تقدم وجودی مجرد، علم الهی را ما قبل الطبیعة (به اعتبار شرف) دانستهاند.
علم الهی هم به اعتبار شرف «ما قبل الطبیعة» و هم به اعتبار ورای ماده بودن مسائلش «ما بعد الطبیعة» نامیده میشود؛ این عناوین اعتباریاند و بیانگر تجرد مباحث فلسفه نخستین هستند.
بخش چهارم: تکرار و تفصیل بحث هیولی و صورت در طبیعیات
بحث ترکیب جسم از هیولی و صورت در علم الهی به اجمال گذشت، اما برهان مفصل بر آن اقامه نشد. در طبیعیات، نیاز به تفصیل و برهان است تا موضوع علم طبیعی (جسم متغیر) بهطور کامل تحقیق یابد و از حواله به کتاب دیگر – که موجب تحیر متعلم میشود – اجتناب گردد.
اگر آنجا مفصل میگفتیم، تکرار لازم میآمد و با اصل اختصار منافات داشت؛ و اگر اینجا نمیگفتیم، یا اصل موضوعی میگردید یا حواله ضروری بود. این روش، مشابه رویکرد ابنسینا در شفا است که برای جلوگیری از حواله و تحیر، بحث را در هر دو جا مطرح میکرد.
بخش پنجم: دلیل الهی بودن بحث هیولی، صورت و جسم
این مباحث از مسائل علم الهیاند، زیرا احوال مستقیم موجود بما هو موجود هستند و بدون واسطه بر آن عارض میشوند: «الموجود جسمٌ»، «الموجود هیولی»، «الموجود صورة»، «الموجود ممکنٌ».
اما تغییر – که موضوع طبیعیات است – تنها بر جسم عارض میشود و واسطه دارد: «الجسم متغیرٌ». تخصص طبیعی یا تعلیمی (ریاضی) است که عرض را از دایره الهی خارج میکند، زیرا در آنها احکام وجود مغلوب و احکام عدم غالب است.
عوارض جسم (حرارة، برودة، کم و کیف) ذاتی برای موجود بما هو موجود نیستند، بلکه غریباند و واسطه ماده دارند. اما عوارض جوهر مفارق یا خصوصیات لابشرط، مستقیم و ذاتیاند.
|
نکته کلیدی: مخرج از علم الهی، تنها تخصص طبیعی و تعلیمی است؛ نه هر تخصصی. تخصص به نفس محمول (مانند امکان یا جوهریت) عرض را ذاتی نگه میدارد، اما تخصص از ناحیه غیر (مانند ماده در «الموجود المادی حارٌ») آن را خارج میسازد. |
جمعبندی نهایی: جایگاه مبادی علم طبیعی در نظام فلسفی
بحث از حقیقت جسم طبیعی و اجزای آن، اگرچه مبدأ علم طبیعی است، ریشه در علم الهی دارد و بدون واسطه به موجود بما هو موجود بازمیگردد. این تبیین، مرز دقیق میان متافیزیک و فیزیک فلسفی را روشن میسازد و نظام معرفتی را منسجم میگرداند. تقدم علم الهی در تألیف نیز، نمادی از تقدم وجودی مجرد بر ماده است که حکمت الهی را در ساختار دانش بشری متجلی میسازد.
|
با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!