شرح منظومه 374

متن تحقیق





مقدمات علم طبیعیات در حکمت متعالیه

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش نخست: تبیین موضوع علوم و عوارض ذاتی آن

در تبیین موضوع هر علم، چنین بیان شده است که در هر علمی تنها از عوارض ذاتی موضوع آن علم بحث می‌شود؛ یعنی از دو امر اجتناب می‌گردد: نخست، از عوارض غیرذاتی بحث نمی‌شود، و دوم، از غیرعوارض نیز بحثی به میان نمی‌آید. آنچه موضوع بحث قرار می‌گیرد، دارای دو ویژگی است: اول، باید عارض باشد؛ دوم، این عارض باید ذاتی موضوع باشد. بنابراین، اگر چیزی عارض نباشد، در آن علم مورد بحث قرار نمی‌گیرد، حتی اگر عارض علم دیگری باشد؛ و اگر ذاتی نباشد، بحثی از آن نمی‌شود، حتی اگر ذاتی علم دیگری محسوب گردد.

بر این اساس، پرسش این است که عرض ذاتی را از کجا باید دریافت و چه چیزی عرض ذاتی به شمار می‌آید؟ پاسخ این است که اگر عارض دارای مخصص غیر از ذات موضوع خود باشد، عرض غیرذاتی است؛ اما اگر مخصص آن نفس ذات موضوع باشد، عرض ذاتی خواهد بود.

برای روشن شدن، مثالی آورده شده است: گاه می‌گوییم «الموجود حارٌّ» و گاه «الموجود ممکنٌ». هر دو ـ امکان و حرارت ـ بر موجود عارض می‌شوند، اما یکی دارای مخصص غیرذات است و دیگری فاقد آن. آنکه مخصص غیرذات دارد، این است که موجود، من حیث الموجود، هرگز گرم نیست؛ زیرا موجود از آن حیث که وجود دارد، نه ماده دارد و نه ماهیت. حرارت از عوارض ماده و ماهیت است؛ از این رو، باید گفت «الموجود المادی حارٌّ».

این مطلب شبیه به آن است که گفته شود: انسان متعجب، خندان است؛ زیرا خنده به واسطه تعجب پدید می‌آید. اگر انسان فاقد تعجب باشد، خنده نیز نخواهد داشت؛ بنابراین، خنده بدون تعجب، ویژگی انسانی ندارد.

نکته کلیدی:

عرض ذاتی آن است که بدون واسطه و مخصص خارجی، مستقیماً به ذات موضوع تعلق گیرد؛ همانند امکان که مستقیم بر وجود عارض می‌شود، در مقابل حرارت که نیازمند واسطه ماده است.

آیه شریفه از قرآن کریم:

وَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا

ترجمه: و باید اندک بخندند و بسیار بگریند.

زیرا هنگامی که خنده بسیار شود، تعجب از میان می‌رود و هنگامی که تعجب نباشد، دیگر ویژگی انسانی باقی نمی‌ماند؛ یعنی صفت شایسته انسان نیست.

همچنین، مؤمن نباید خنده‌ای بلند سر دهد که از دندان‌های آسیایش بگذرد؛ زیرا هنگامی که خنده از حد نواجذ تجاوز کند، فاقد تعجب است و بدون تعجب، دیگر شایسته انسان کامل نیست. شرف مؤمن در ایمان اوست؛ از این رو، ویژگی انسانی در آن است که کارهای همراه با تعجب انجام دهد و خنده‌اش نیز ویژگی انسانی یابد. گریه بی‌جا شایسته نیست، اما خنده بی‌جا ممکن است رخ دهد. بنابراین، اگر واسطه‌ای در میان باشد، دیگر ذاتی موضوع آن علم نخواهد بود. حرارت نمی‌تواند مستقیم بر وجود عارض شود، بلکه باید بر ماده عارض گردد؛ اما امکان مستقیم بر وجود تعلق می‌گیرد. این تفاوت میان عرض ذاتی و عرض غیرذاتی است که در اصول فقه، فلسفه، منطق و همه جا کاربرد دارد.

ان قلت و قلت در باب موضوع فلسفه اولی

در ادامه، بحثی به عنوان إن قلت و قلت مطرح می‌شود: شما که می‌گویید «الموجود جسمٌ»، موجود موضوع می‌شود و جسم محمول، و جسم بر وجود عارض می‌گردد؛ اما این همچون خوردن از عقب است. اگر راست و درست سخن می‌گویید، باید بگویید «الجسم موجودٌ» و «الجسم معدومٌ»، نه «الموجود جسمٌ» که عدم را نیز در آن وارد کنید. چرا حساسیت دارید که موجود را مقدم بدارید؟

پاسخ این است که ما به چگونگی ساخت قضیه توسط دیگران کاری نداریم؛ بلکه به برهان می‌نگریم. آیا از موجود، جسم بیرون می‌آید یا از جسم، موجود؟ هنگامی که می‌گوییم «الجسم موجودٌ»، موجود را بر جسم عارض می‌کنیم؛ اما در واقع، حقیقت کدام است؟ بر اساس اصالة الوجود، حقیقت متعلق به وجود است؛ جسم ماهیت است و ماهیت در پناه وجود زنده می‌ماند. جسمی که می‌بینیم، در حقیقت وجود جسمانی است؛ وجود تحقق یافته و جسم بر آن عارض دیده شده است. ماهیت‌ها تابع وجودند، نه وجود تابع ماهیت‌ها.

نکته کلیدی:

قضیه «الجسم موجودٌ» در خارج به «الموجود جسمٌ» بازمی‌گردد؛ زیرا اصالت با وجود است و این عکس حمل نامیده می‌شود. همه افراد مانند زمین و آسمان، افراد موجودند که عناوین بر آن‌ها عارض می‌شود، نه اینکه وجودها بر آن‌ها عارض گردند.

بلی، در مفهوم ذهنی ماهیت گفته‌ایم که وجود عارض ماهیت است، آن هم به صورت تصور؛ اما در خارج، عروض چنین نیست.

جایگاه بحث ماده، صورت و تجزیه در علوم

اشکال دیگری مطرح می‌شود که در طبیعیات باید با دقت بسیار نگریست، زیرا کمتر بحث شده و انسان باید زحمت بیشتری بکشد: شما از سخنان پیشین خود بازنگردید. پیشتر فرمودید که موضوع هر علم و اجزای آن را نباید در همان علم بحث کرد. موضوع علم طبیعی چه بود؟ «الجسم بما هو متغیرٌ». اجزا و مبادی آن چیست؟ جسم مركب از ماده و صورت است و ماده قابل تجزیه یا غیرقابل تجزیه. پس تجزیه و عدم تجزیه، از اجزای الجسم است تا به تغییر برسد. بنابراین، بحث حقیقت جسم، ماده و صورت، تجزیه و عدم تجزیه را باید در علم الهی (فلسفه اولی) کرد، نه در علم طبیعی؛ زیرا موضوع علم طبیعی، جسم بما هو متغیر است و اجزای آن را باید در علم اعلی بحث کرد.

پاسخ: دو قول وجود دارد. حق این است که تجزیه و عدم تجزیه جزء موضوع علم طبیعی است، نه علم الهی؛ زیرا موضوع علم طبیعی جسم است و ماده و صورت اجزای جسم طبیعی‌اند، اما مباحث آن‌ها جزء علم الهی نیست، بلکه باید در علم طبیعی بحث شود، چنان که صاحب محاکمات فرموده است.

اشکالی به صاحب محاکمات وارد می‌شود: عبارت «نفی تجزیه» نباید چنین عنوان شود؛ زیرا اگر موضوع قضیه عدم باشد، نه از مسائل علم الهی است و نه طبیعی، چون عدم موضوع هیچ علمی نیست. بلکه باید گفت «قبول انقسام» تا موضوع علم طبیعی باشد. سپس عذرخواهی می‌شود که مراد کسانی که نفی گفته‌اند، همان قبول انقسام است، اما سیاق عبارت متفاوت است.

بنابراین، بحث تجزیه و عدم تجزیه که بعداً خواهد آمد، از این قرار است: جسم را می‌خواهیم بشناسیم و بررسی کنیم آیا بسيط است یا مركب؛ مركب از ماده و صورت یا از اجزای لایتناهی؟ آیا این تکه سنگ همچون مشتی آرد به هم پیوسته است که اجزای آن قابل تفکیک‌اند، یا دارای ماده و صورت است؟ این بحث علم طبیعی است.

نتیجه‌گیری بخش

تا اینجا، از موضوع بحث فارغ شده‌ایم؛ یعنی بیان شد که موضوع هر علم را باید در علم اعلی بحث کرد، عوارض ذاتی را تبیین نمود، معنای عارض را روشن ساخت و تعریف را منقح کرد. این‌ها منشأ اثری برای ما دارد تا زنجیره بحث طبیعی را آغاز کنیم: «الجسم ما هو؟».

بخش دوم: تمایز جسم طبیعی و جسم تعلیمی و قضیه طبیعی و محصوره

در علم طبیعی، از اجسام و خواص آن‌ها بحث می‌کنیم. جسم بر دو قسم است: جسم تعلیمی و جسم طبیعی. این مباحث کمتر مورد توجه قرار گرفته و نیازمند دقت، مباحثه و مطالعه بیشتر است. عالم امروز نمی‌تواند ادعا کند که از آنچه بالای سر و زیر پایش است بی‌خبر است؛ شکیات اساس کار است، اما با علوم انسانی و فلسفی منافاتی ندارد. همان گونه که علمای پیشین بیدار بودند، امروز نباید در خواب غفلت باشیم.

جسم تعلیمی یعنی اشکال هندسی همچون مثلث، مربع و مستطیل؛ زیرا آغاز درس برای متعلم از شکل‌ها شروع می‌شد و این رسم باقی مانده است. حقیقت آن جز تعلیم و تعلم نیست. جسم تعلیمی خارج از بحث ماست؛ زیرا اولاً عرض است همچون سطح، و جوهر نیست.

در منطق، اگر قضیه به لحاظ طبیعت باشد، قضیه طبیعی است و اگر به لحاظ افراد، محصوره. فرق قضیه طبیعی و محصوره: در طبیعی، محمول بر نفس طبیعت بدون لحاظ افراد می‌آید؛ در محصوره، بر طبیعت اما با لحاظ افراد ساری در آن‌ها. محمول نمی‌تواند مستقیم بر افراد آید، زیرا افراد در دسترس نیستند؛ بلکه بر طبیعت به لحاظ افراد.

در منطق محققین، محمول در طبیعی بالذات بر طبیعت، و در محصوره با لحاظ افراد بر طبیعت می‌آید؛ طبیعت همچون آینه برای بیان افراد می‌شود. محققین می‌گویند فرق در ساری و غیرساری است. غیرمحققین پیشتر می‌گفتند در طبیعی بر طبیعت، و در محصوره بر افراد می‌آید؛ اما این نادرست است، زیرا افراد در دسترس نیستند و نیمی هنوز متولد نشده‌اند.

اشکالات محقق داوانی و فاضل باغنوی

اشکال محقق داوانی به محاکمات: شما گفتید تجزیه لایتناهی یعنی «یمکن ان ینقسم» نه «الان ینقسم»؛ اما عقل دفعةً حکم به قبول تجزیه لایتناهی می‌کند، بالفعل، نه ممکن.

اشکال فاضل باغنوی: برای حکم به قبول تجزیه لایتناهی، باید همه تقسیمات انجام شود تا عقل حکم کند؛ این بر اساس معنای غیرمحققین است.

پاسخ: اشکال باغنوی وارد نیست، زیرا در محصوره، محمول بر طبیعت می‌آید، پس حکم دفعي است. اشکال داوانی بر حرف محققین است که تمام تقسیمات بالفعل است، نه ممکن. بنابراین، حرف محاکمات نادرست می‌نماید، اما حل مطلب نزد خود محقق داوانی است که بعداً بیان خواهد شد.

جمع‌بندی نهایی

این تبیین‌ها، مقدمه‌ای است برای ورود به بحث اصلی جسم طبیعی و خواص آن در حکمت متعالیه، که همچون نوری فروزان، راه شناخت جهان مادی را روشن می‌سازد و انسان را به تأمل در اسرار آفرینش فرا می‌خواند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)