متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نخست: تأمل در عرض ذاتی بودن جسم و تمایز جسم طبیعی از جسم فلسفی
در آغاز بحث، شایسته است که با دقت در انقلت مطرحشده بیندیشیم: چگونه جسم در این مقام، عرض ذاتی برای موضوع به شمار میآید؟ این پرسش، دریچهای است به سوی فهم عمیقتر نسبت میان وجود و جسم، که چون نخ تسبیح، مفاهیم فلسفی را به هم پیوند میدهد.
پاسخ آن است که مسئله اصلی، نه «الجسم موجود» است – که این صورت، حمل را معکوس میسازد – بلکه «الموجود جسم» است. زیرا بر پایه اصالت وجود و اعتباریت ماهیت – که سنگ بنای حکمت متعالیه است – هر شیء نخست باید وجود را تحقق بخشد تا بتوان گفت جسم است یا غیر جسم. وجود، چون خورشیدی است که ماهیتها در پرتو آن آشکار میگردند؛ از اینرو، جسم نمیتواند پیش از تحقق وجود، موضوع قرار گیرد.
به ویژه در مکتب ما که وجود را اصیل و ماهیت را اعتباری میداند، جسم بدون لحاظ وجود، قابل تصور نیست. بنابراین، قضیه صحیح آن است که بگوییم: «الموجود جسمٌ»؛ یعنی موجود یا جسم است یا غیر آن. موضوع قضیه، موجود است که متحقق و اصیل است، و جسم به عنوان محمول، عرض ذاتی آن به شمار میآید.
|
نکته کلیدی: در اصالت وجود، قضیه «الجسم موجود» معکوس حمل است و نادرست؛ قضیه صحیح «الموجود جسم» است، زیرا موضوع همواره متحقق است و وجود، مقدم بر هر ماهیتی است. |
همچنین باید میان جسم به ما هو متغیر – که موضوع علم طبیعی است – و جسم مطلق بدون لحاظ تغییر – که جزء موضوع فلسفه اولى میباشد – تمایز نهاد. بحث کنونی ما در حوزه فلسفه است، لیکن با نگاهی به طبیعیات.
زیرعنوان: اهمیت مطالعه عمیق طبیعیات در سنت فلسفی اسلامی
در گذشته، طبیعیات به تفصیل خوانده میشد: طبیعیات شرح تجرید، طبیعیات منظومه، دو جلد طبیعیات اسفار، جلد دوم اشارات که اختصاص به طبیعیات دارد، و حتی بخشهایی از طبیعیات الهی، نجات و دیگر کتب. این حجم گسترده، نشان از جایگاه والای این علم در نظام معرفتی اسلامی دارد.
امروزه، هرچند فرصتها محدودتر است، لیکن ذهنها الحمدلله گشادهتر؛ از اینرو، شایسته است که انسان بر یک کتاب طبیعیات وقت فراوان نهد – بیست ساعت یا بیشتر – تا آن را عمیقاً دریابد و سپس به مطالعه دیگر متون بپردازد. این دقت، نه تنها برای فهم فلسفی ضروری است، بلکه در پیگیری علوم اجتماعی و معارف اسلامی نیز کارگشا خواهد بود.
ذهنهای بزرگتر، پرسشهای عمیقتری میپرورند؛ از اینرو، کسی که از مسیر دانشگاهی وارد حوزه معرفت دینی شود، گاه در حفظ مقدمات دشواری مییابد، زیرا ذهن او به تحلیل و پرسش عادت کرده است. رسم نیکو آن است که چنین فردی، درسهای دانشگاهی خود را ادامه دهد و همزمان مقدمات را نیز بخواند تا پس از پایان، به مرحله تفکر و پژوهش رسد.
تصور جسم برای مبتدی آسانتر است، زیرا ذهن او هنوز با پیچیدگیهای مدرن درگیر نشده؛ اما برای ذهنهای پیشرفته، این تصور نیازمند دقت مضاعف است.
بخش دوم: نفی ترکیب جسم از اجزاء لایتجزی و جایگاه آن در علوم
مسئله دوم، نفی ترکیب جسم از اجزاء لایتجزی است. این بحث، از قدیمالایام مطرح بوده و امروز نیز دوباره زنده شده است. دموکراتوس معتقد بود که اجزاء لایتجزی کنار هم قرار میگیرند و جسم را تشکیل میدهند؛ این اجزاء خود جسم نیستند، زیرا قابل تجزیه نیستند، اما مجموعهشان جسم میشود.
حکمای اسلامی اما میگویند جسم متشکل از ماده و صورت است. اکنون باید دید این بحث – که با شدت و غلظت خاصی همراه است – جزء فلسفه است یا طبیعیات؟
از آنرو که جسم، موضوع علم طبیعی است، عوارض آن نیز در طبیعیات بررسی میشود. آیا جسم قبول انقسام دارد یا نه؟ دو قول وجود دارد، لیکن حق آن است که این مسئله از طبیعیات باشد، نه الهیات.
چنانکه در محاکمات نیز آمده، این بحث از عوارض ذاتیه جسم طبیعی است. زیرا میخواهیم ببینیم جسم طبیعی متشکل از اجزاء لایتجزی هست یا نیست.
زیرعنوان: نقد بیان محاکمات و اصلاح عنوان مسئله
اشکالی بر محاکمات وارد است: اگر مسئله را «عدم ترکیب جسم از اجزاء لایتجزی» بگیریم و عدم را سلب مطلق بدانیم، موضوع (عدم) اعم از موجود میشود و نمیتواند عرض ذاتی جسم طبیعی باشد؛ زیرا عدم، موضوع هیچ علمی نیست – نه طبیعیات و نه الهیات.
همچنین، سلب مطلق اقتضای وجود موضوع را ندارد؛ از اینرو، چنین عدی اعم از موضوع هر دو علم میگردد و عرض ذاتی هیچکدام نیست.
|
نکته کلیدی: عنوان صحیح مسئله نه «نفی ترکیب» (که به سلب مطلق یا عدم ملکه میانجامد) بلکه «قبول جسم الانقسامات الغیر المتناهیة» است؛ زیرا این صورت، عرض ذاتی جسم طبیعی است و بحث را در طبیعیات نگه میدارد. |
اگر عدم را به معنای عدم ملکه بگیریم، برای حکیم مشکلی ایجاد نمیکند، لیکن به درد بحث نمیخورد. بنابراین، باید مسئله را اینگونه عنوان کرد: آیا جسم طبیعی قبول انقسامات غیرمتناهی دارد یا نه؟ این بیان، معادل نفی ترکیب از اجزاء لایتجزی است، اما بدون اشکالات پیشین.
کسی که به جای عدم ترکیب، قبول انقسام را مراد کند، همان معنای مورد نظر را رسانده است؛ تفاوت در لفظ است، نه در معنا.
نتیجهگیری بخش دوم
با این اصلاح، مسئله در جایگاه صحیح خود – یعنی طبیعیات – قرار میگیرد و از عوارض ذاتی جسم طبیعی به شمار میآید.
بخش سوم: تعریف جسم طبیعی و تمایز آن از جسم تعلیمی
حکما جسم طبیعی را تعریف کردهاند: جوهرٌ یمکن أن یفرض فیه خطوطٌ ثلاثةٌ متقاطعةٌ على زوایا قوائم.
این تعریف، جسم تعلیمی – که کمّ متصل و موضوع هندسه است – را خارج میسازد، زیرا در جسم طبیعی، ابعاد مبهماند و میتوان سه خط متقاطع در زوایای قائمه فرض کرد، همچون گوشههای یک حجم واقعی.
خطوط مراد، خطوط خارجی و بعدیاند، نه فرضی محض.
نتیجهگیری بخش سوم
این تعریف، جسم را به عنوان جوهر دارای سه بعد معرفی میکند و مرز میان طبیعیات و ریاضیات را روشن میسازد.
جمعبندی نهایی
در این تأملات، دریافتیم که جسم در مقام فلسفی، عرض ذاتی موجود است؛ نفی ترکیب از اجزاء لایتجزی با عنوان قبول انقسام غیرمتناهی در طبیعیات بررسی میشود؛ و تعریف جسم طبیعی، آن را از جسم تعلیمی متمایز میسازد. این مباحث، چون حلقههایی بههمپیوسته، بنیان فهم حکمی جهان مادی را استوار میکنند.
| با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!