شرح منظومه 377

متن تحقیق





بررسی مسئله تقسیم‌پذیری جسم به لا نهایه در طبیعیات

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش اول: بررسی مسئله تقسیم‌پذیری جسم به لا نهایه و نقد دیدگاه‌های پیشین

این بحث از صفحه ۲۱۲ سطر دوم آغاز می‌گردد. گفته می‌شود که این پاسخ بر محقق وارد نیست؛ زیرا هنگامی که عقل حکم می‌کند در جسم اجزایی غیرمتناهی وجود دارد یا هر جزء از آن قابل تجزیه است، این حکم عقل، علمی است به کثرت، و علم عین معلوم است. این بحث از مباحث بسیار مهم و سنگین به شمار می‌رود؛ زیرا سخنی که حکما بیان می‌دارند، نباید میان خودشان اختلاف باشد، در حالی که اختلاف دارند.

سخن ایشان این بود که جزء لایتجزی وجود ندارد؛ یعنی هر جزئی قابل تجزیه به لا نهایه است. پرسش این است که «قابل تجزیه به لا نهایه» به چه معناست؟ آیا بدین معناست که هر جزئی لا نهایه اجزاء است، یا هر جزئی می‌تواند به لا نهایه اجزاء تقسیم شود، هرچند هنوز تقسیم نشده باشد؟ از بیان محاکمات، معنای دوم برداشت می‌شود. مرحوم صاحب محاکمات فرموده است که مقصود ما این نیست که هر جزئی به لا نهایه تقسیم شده بالفعل باشد ـ که این سخن نظام خواهد شد ـ بلکه هر جزئی می‌تواند تقسیم شود؛ یعنی ممکن است تقسیم گردد.

این سخن صاحب محاکمات مورد حمله دو تن قرار گرفت: یکی فاضل باغنوی و دیگری محقق دوانی. پیش‌تر بیان شد که اشکال محقق دوانی عالمانه و درست است، اما اشکال فاضل باغنوی نادرست می‌باشد. درست یا نادرست بودن این دو اشکال، وابسته به بحثی در منطق است در باب اینکه قضیه محصوره با طبیعت چه تفاوتی دارد.

نکته کلیدی: قضیه طبیعی بر طبیعت بدون لحاظ افراد می‌آید، مانند «الانسان نوعٌ» که بحث بر سر طبیعت است نه افراد؛ اما قضیه محصوره، مانند «کل انسان له القلب»، بر افراد لحاظ شده می‌گردد.

زیرعنوان: تفاوت قضیه طبیعی و محصوره نزد قدما و محققین

در قضیه محصوره دو قول وجود دارد. نزد قدما، «کل انسان له قلب» بدین معناست که حکم بر همه افراد وارد می‌شود؛ یعنی کل بر سر افراد می‌آید و با طبیعت کاری ندارد. اگر بر طبیعت آید، طبیعی می‌شود و اگر بر افراد آید، محصوره می‌گردد. این معنا برای محصوره نادرست است؛ محققین چنین معنا نمی‌کنند. قدما به اشکال آن پی نبرده بودند.

اشکال آن این است که هنگامی که می‌گویی «کل افراد له قلب»، تو که افراد را ندیده‌ای ـ بسیاری مرده‌اند، بسیاری به دنیا نیامده‌اند، بسیاری را ندیده‌ای ـ از کجا می‌گویی که برای هر کدام قلب است؟ احاطه بر افراد ممکن نیست. بنابراین، معنا کردن محصوره به این شیوه نادرست است.

محققین حل کرده‌اند که در «کل انسان له قلب» و «کل انسان نوعٌ» تفاوت این است که هر دو اولاً و بالذات بر طبیعت می‌آیند (نه افراد). در طبیعی، بر طبیعت به خاطر خود طبیعت؛ اما در محصوره، بر طبیعت به لحاظ سرایت به افراد (طبیعت ساريه). اگر طبیعت غیر ساريه باشد، قضیه طبیعی می‌شود؛ اگر ساريه باشد، محصوره می‌گردد.

پس قضیه محصوره این است که «الانسان له قلب» و مراد افراد است، بدون نیاز به دیدن همه افراد؛ زیرا طبیعت به لحاظ افراد، همه افراد را شامل می‌شود، چرا که افراد چیزی جز طبیعت با تشخص نیستند.

نکته ممتاز: در قضیه محصوره، حکم اولاً و بالذات بر طبیعت می‌آید، اما به واسطه سرایت به افراد؛ در حالی که در طبیعی، بر طبیعت به خاطر خود طبیعت است، بدون لحاظ سرایت.

نتیجه‌گیری بخش اول

با این تحلیل منطقی، اشکال وارد بر معنای قدما از محصوره برطرف می‌گردد و زمینه برای نقد اشکالات بر دیدگاه صاحب محاکمات فراهم می‌شود.

بخش دوم: نقد اشکال فاضل باغنوی و محقق دوانی

حال به بحث اصلی باز می‌گردیم. هنگامی که می‌گویید «کل جزء یتجزی الی لا نهایه»، این تجزیه‌پذیری به چه معناست؟ صاحب محاکمات گفت: یعنی ممکن است تقسیم شود، نه اینکه تقسیم شده باشد.

اشکال فاضل باغنوی این بود که اگر بگوییم ممکن است تقسیم شود و هنوز نشده، درست نیست؛ زیرا عقل برای حکم به امکان تقسیم، باید همه اقسام را تصور کند تا حکم کند که ممکن است. تصور فرع بر تصدیق است؛ عقل تا اجزاء را تصور نکند، نمی‌تواند حکم کند. پس باید تمام اقسام را تصور کند، در حالی که تو می‌گویی تمام اقسام هنوز فعلیت ندارند.

این اشکال وارد نیست؛ زیرا مبتنی بر این است که در محصوره، حکم بر خود اجزاء می‌رود، در حالی که چنین نیست. در قضیه محصوره، حکم بر طبیعت می‌رود. حکم ما در «الجزء یمکن ان یتجزی» فعلی است.

اما اشکال محقق دوانی بسیار مهم است. اشکال ایشان این است که شما می‌گویید ممکن است تقسیم شود و حکم فعلی است، اما تقسیم تدریجی است. در حکم عقل، تدریجی نیست؛ تقسیم در خارج یا وهم تدریجی است، اما حکم عقل فعلی و غیرتدریجی است. حکم می‌کند که قبول تجزیه می‌کند، یعنی تجزیه شد عقلاً. خارج احتیاج به تدرج دارد، اما حکم تدرجی نیست.

بنابراین، سخن صاحب محاکمات ناکافی می‌ماند. اشکال فاضل باغنوی نیز رد می‌شود و اشکال محقق دوانی باقی می‌ماند.

نکته کلیدی: حکم عقل فعلی است و تدریجی نیست؛ بنابراین، بیان «امکان تقسیم» برای توجیه حکم عقلی کافی نمی‌باشد.

نتیجه‌گیری بخش دوم

با پذیرش اشکال محقق دوانی، ضرورت بازنگری در معنای تجزیه‌پذیری به لا نهایه آشکار می‌گردد.

بخش سوم: تقریر نهایی مسئله تقسیم‌پذیری به لا نهایه

حال چگونه معنا کنیم؟ می‌گوییم مقصود از اینکه جزء قبول تجزیه به لا نهایه می‌کند، این نیست که ممکن است قبول تجزیه کند، بلکه واقعاً تقسیم می‌پذیرد؛ یعنی حکم فعلی است، نه بالقوه. هر مقدار که تقسیم کنید، تقسیم می‌شود به لا نهایه. وجود لا نهایه اجزاء، اکنون به وجود واحد موجود است.

تمثیل: شما می‌گویید علم فقه دارم؛ این علم یک حقیقت بسيط است، اما هزاران مسئله فقهی می‌دانم. این هزاران مسئله در علم بسيط فعلی متجزی نیستند، اما می‌توانم همه را عنوان کنم. همه آن مسائل که در طول سال‌ها عنوان خواهم کرد، اکنون به وجود واحد در ملکه موجودند.

همچنین در جسم: تمام اجزایی که بالفعل تقسیم خواهند شد، اکنون بالقوه به وجود واحد موجودند. مثلاً نیم متر را تقسیم کنیم؛ همه اجزاء لا نهایه در آن است، اما نیم متر متناهی است. اشکال این بود که چگونه متناهی به لا نهایه تقسیم می‌پذیرد و لا نهایه اجزاء می‌شود؟

پاسخ: لا نهایه اجزاء از نیم متر بیشتر نمی‌شود؛ نیم، ربع، نصف نصف و الی غیر النهایه، اما مجموع همچنان همان نیم متر است. مانند بیست تومان که به سکه‌های کوچک‌تر تقسیم شود، باز همان بیست تومان است. یا یک ساعت به دقیقه و ثانیه؛ مجموع بیش از یک ساعت نمی‌شود.

پس اجزاء قابل تقسیم به لا نهایه واقعاً بالقوه به وجود واحد جمعي بسيط در جزء موجودند. مانند دانه گندم که خوشه بالقوه در آن به وجود واحد است.

نکته ممتاز: اجزاء لا نهایه بالقوه به وجود جمعی بسيط در جسم واحد موجودند، همچون مسائل متعدد در ملکه علم بسيط، که قابل تفصیل‌اند بدون افزایش در مجموع.

نتیجه‌گیری بخش سوم

این تقریر، مسئله را از تناقض ظاهری میان تناهی جسم و لا نهایه تقسیم‌پذیری رهایی می‌بخشد.

جمع‌بندی نهایی کتاب

در این بررسی، با گذر از دیدگاه صاحب محاکمات و نقد اشکالات فاضل باغنوی و محقق دوانی، به تقریری دقیق از تقسیم‌پذیری جسم به لا نهایه دست یافتیم: اجزاء لا نهایه نه بالفعل متجزی، بلکه به وجود واحد جمعي بسيط بالقوه موجودند، که این معنا با تمثیلات روشن، سازگاری عقلانی مسئله را نمایان می‌سازد. این بحث، عمق دقت حکما در پیوند منطق و طبیعیات را آشکار می‌کند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)