متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش سوم: طبیعت – بررسی امکان تجزیه جسم به اجزاء غیرمتناهی
مقدمه بخش
یکی از ژرفترین و سنگینترین مباحث در طبیعیات فلسفی، مسئله تجزیه جسم و امکان تقسیم آن به اجزاء غیرمتناهی است. این بحث، که از شاخههای پربار حکمت به شمار میرود، به پرسش بنیادین میپردازد که آیا جزء لایتجزی موجود است یا هر جزء از جسم، بالقوه قابل تقسیم به غیرمتناهی است؟ حکما بر پایه برهان عقلی، وجود جزء لایتجزی را نفی کرده و قابلیت تقسیم غیرمتناهی را بالقوه اثبات نمودهاند. در این بخش، با کاوش دقیق آرای حکما، نقدهای وارد شده بر تفسیرهای گوناگون و حل اشکالات مشهور، به تبیین این مسئله پرداخته میشود.
نفی جزء لایتجزی و اثبات قابلیت تقسیم غیرمتناهی بالقوه
حکما برهانی روشن بر نفی جزء لایتجزی اقامه کردهاند: هر شیء که جزء پذیرد، یا جسم است یا جسم نیست. اگر جسم نباشد، بحثی ندارد؛ و اگر جسم باشد، قابل تقسیم است. بنابراین، جزء لایتجزی منتفی است.
نظام – از متکلمان – نیز اجزاء لایتجزی را نفی کرد، اما گفت اجزاء بالفعل به غیرمتناهی تقسیم میشوند. حکما این را نپذیرفتند و فرمودند: اجزاء بالقوه به غیرمتناهی قابل تجزیهاند، نه بالفعل.
نکته کلیدی: میان حکما اتفاق است که جسم قابل تجزیه به غیرمتناهی است و این قابلیت بالقوه است، نه بالفعل. نزاع در چگونگی این قابلیت و نحوه انقسام (فکری، وهمی یا عقلی) نیست؛ بلکه در تفسیر دقیق معنای «قبول تجزیه غیرمتناهی» است.
تفسیر صاحب محاکمات و نقد آن
صاحب محاکمات معنای «قبول تجزیه غیرمتناهی» را چنین تفسیر کرد: مراد آن است که «یمکن أن ینقسم»؛ یعنی ممکن است تقسیم شود، نه اینکه تقسیمات بالفعل متحقق گردند. این تفسیر را به قدرت باری تعالی تشبیه کرد که ممکن است مقدورات غیرمتناهی داشته باشد، لیکن فعلاً مقدوراتش متناهی است.
این تفسیر، هرچند در انقسام وهمی و فکری ظاهراً درست مینماید، در انقسام عقلی نادرست است.
اعتراض محقق دوانی
محقق دوانی بر این تفسیر اعتراض کرد و فرمود: این معنا در انقسام وهمی ظاهر است، زیرا وهم به صورت تدریجی و جزئی عمل میکند؛ اما در انقسام عقلی چنین نیست. عقل هنگامی که برای جسم اجزاء غیرمتناهی فرض میکند – و حتی برای هر یک از آنها اجزاء غیرمتناهی دیگر – دفعتاً و یکجا تمام اجزاء غیرمتناهی را فرض نموده و حکم میکند که جسم آنها را میپذیرد. این حکم دفعی و منجز است، نه تدریجی و احتمالی.
نکته کلیدی: وهم عاجز از حکم دفعی بر کثرات غیرمتناهی است، زیرا جزء به جزء تصور میکند؛ اما عقل کلی است و دفعتاً بر طبیعت ساری حکم مینماید. بنابراین، معنای «قبول تجزیه غیرمتناهی» در حکم عقلی، پذیرش واقعی (بالقوه) است، نه صرف امکان.
علت پذیرش این تفسیر توسط صاحب محاکمات
علت این تفسیر از سوی صاحب محاکمات، دفع اشکال وارد بر حکما بود؛ اشکالی که میگوید میان جزء تحلیلی (از بالا به پایین) و جزء ترکیبی (از پایین به بالا) تفاوتی در مقدار نیست. اگر اجزاء ترکیبی غیرمتناهی باشند، مقدار جسم نیز غیرمتناهی میشود – همان اشکالی که بر نظام وارد بود. صاحب محاکمات با گفتن «ممکن است تقسیم شود، نه اینکه تقسیم شده»، کوشید این اشکال را از حکما دفع کند.
اعتراض فاضل بابانی و رد آن
فاضل بابانی نیز بر تفسیر محاکمات اعتراض کرد و گفت: تقسیم عقلی همچون تقسیم وهمی، موقوف بر ملاحظه و تصور همه اقسام و مقسم به صورت متمایز است. بنابراین، عقل نمیتواند دفعتاً حکم کند مگر آنکه تمام اجزاء غیرمتناهی را یکییکی تصور نماید، که محال است.
این اعتراض ناوارد است، زیرا بر معنای نادرست قضیه محصوره (به نظر غیرمحققین) مبتنی است که محمول را مستقیماً بر افراد میداند. حال آنکه محققین فرمودهاند: در قضیه محصوره، محمول بر طبیعت میآید، اما طبیعت ساری در افراد؛ یعنی به لحاظ افراد، نه مستقیم بر آنها.
نکته کلیدی: فرق میان قضیه طبیعیّه و محصوره در این است که در طبیعیّه، محمول بالذات بر نفس طبیعت میآید بدون لحاظ افراد؛ اما در محصوره، بر طبیعت میآید به لحاظ افراد (طبیعت ساری). بنابراین، حکم عقلی بر قابلیت تجزیه غیرمتناهی، دفعی و بر طبیعت جزء (به لحاظ افراد) وارد میشود و نیازی به تصور تدریجی افراد ندارد.
پاسخ نهایی به اشکال مشهور تناهی و غیرتناهی
اشکال مشهور آن است که حکما مذهب نظام را باطل کردند به اینکه لازمه غیرتناهی اجزاء ترکیبی، غیرتناهی مقدار جسم است؛ حال آنکه میان تحلیل (تقسیم از بالا به پایین) و ترکیب (از پایین به بالا) تفاوتی در مقدار نیست؛ پس همان لزوم بر حکما نیز وارد میشود.
پاسخ حکما – که محقق دوانی آن را به کمال رساند – آن است که در دیدگاه نظام، اجزاء غیرمتناهی بالفعل و مساویاند، پس جمعشان نامتناهی میشود؛ اما در دیدگاه حکما، تقسیم بالقوه و تناقصی است: همان جسم متناهی را هی کوچکتر میکنیم، اجزاء ریزتر میشوند، اما مجموع همواره همان مقدار متناهی باقی میماند. هیچ افزایشی رخ نمیدهد، بلکه تنها تناقص در اندازه اجزاء است.
تمثیل: همچون خطی به طول نیم متر که هر بار نصف میشود؛ اجزاء غیرمتناهی بالقوه پدید میآیند، لیکن مجموع همواره نیم متر است.
نکته کلیدی: تفاوت بنیادین میان تساوی اجزاء بالفعل (نظام) و تناقص اجزاء بالقوه (حکما) است. اولی به غیرتناهی مقدار میانجامد؛ دومی با تناهی مقدار سازگار است.
نتیجهگیری بخش
با تبیین فرق قضیه طبیعیّه و محصوره، و رد تفسیر صرفاً احتمالی صاحب محاکمات، و حل اشکال تناهی و غیرتناهی از راه تمایز میان تقسیم تناقصی بالقوه و ترکیب تساوی بالفعل، روشن گردید که دیدگاه حکما استوار و دور از تناقض است. قابلیت تجزیه جسم به غیرمتناهی، حکمی عقلی دفعی بر طبیعت جزء (به لحاظ افراد) است و با تناهی مقدار جسم منافاتی ندارد. این بحث، همچون ستارهای درخشان در آسمان طبیعیات، راه را برای فهم عمیقتر ماده، حرکت و زمان میگشاید.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!