شرح منظومه 398

متن تحقیق





شرح منظومه حکمت متعالیه: بحث هیولی و ترکیب جسم

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش نخست: پاسخ به اشکال شیخ اشراق بر جوهر بودن هیولی و اثبات استقلال ذاتی نفس القابلیت

در ادامه بررسی ترکیب حرکتی جسم از هیولی و صورت، و پس از اثبات اینکه جسم مرکب از هیولی و صورت است، اکنون به اشکالی که شیخ اشراق، شهاب‌الدین سهروردی، بر این نظریه وارد ساخته است پرداخته می‌شود و پاسخ آن ارائه می‌گردد.

شیخ اشراق می‌فرماید: هیولی همان استعداد محض و قوه است. استعداد نمی‌تواند جوهر مستقل باشد، زیرا هر قوه و استعدادی عارض بر شیئی متحقق می‌شود؛ یعنی قوه همیشه به موضوعی نیاز دارد و بر جوهر عارض می‌گردد. بنابراین، نمی‌توان هیولی را جوهر دانست، بلکه باید آن را عرض شمرد که بر جوهر دیگری عارض می‌شود. بر این اساس، در جسم بسیط می‌توان گفت که صورت جسمیه خود حامل صورت نوعی است؛ یعنی همان صورت جسمیه به اعتبار ذاتش صورت جسمیه نامیده می‌شود و به اعتبار قبول صورت نوعی، هیولی و استعداد خوانده می‌گردد. بدین ترتیب، نیازی به پذیرش هیولی به عنوان جوهر مستقل نیست.

نتیجه کلیدی این بخش: شیخ اشراق میان «قابلیت عارضی» و «نفس القابلیت» خلط کرده است. قابلیت عارضی نیازمند موضوع است، اما نفس القابلیت – یعنی هیولی به عنوان قوه محض – بالذات قابل است و به موضوع دیگری نیاز ندارد.

پاسخ این اشکال از منظر حکمت متعالیه چنین است: شیخ اشراق به یک تمایز ظریف نرسیده است. او به درستی دریافت که قابلیت عارضی نیازمند قابل و موضوع است، اما به «نفس القابلیت» توجه نکرد. نفس القابلیت، یعنی ذات هیولی به عنوان قوه محض، دیگر نیازمند موضوع نیست.

برای تبیین این مطلب، از سوی مقابل – یعنی فاعلیت – مثال می‌زنیم: فاعلیت نیازمند فاعل است، اما «نفس الفاعلیت» در واجب تعالی بالذات است و به فاعل دیگری محتاج نیست؛ فاعلیت حق تعالی در نهایت قوت و شدت، به ذات او تعلق دارد و از غیر او نیست. همین‌گونه، قابلیت در قابل عارضی است، اما «نفس القابلیت» در هیولی بالذات است، منتهی در نهایت ضعف و ناداری.

هیولی، نفس القوه است؛ یعنی هیچ زمینه فعلیت در آن نیست، تنها توان پذیرش فعلیت دارد، اما خود فاقد هرگونه فعلیت است. همان‌گونه که فاعلیت واجب تعالی بالنفس ذات اوست، قابلیت هیولی نیز بالنفس ذات اوست. بنابراین، دو امر متمایز داریم:

  • قابلیتِ قابل (استعداد عارضی) که نیازمند موضوع است.
  • نفس القابلیت که همان هیولی است و به غیر خود محتاج نیست.

هیولی، جوهر است؛ استعداد، عرض است. وقتی می‌گوییم «این نطفه هیولی دارد»، مراد جوهر است که باقی می‌ماند. اما وقتی می‌گوییم «این نطفه می‌تواند به علقه یا انسان تبدیل شود»، مراد استعداد عارضی است که با رسیدن به فعلیت، زائل می‌گردد. جوهر تمام‌شدنی نیست؛ نطفه به علقه و سپس به انسان تبدیل می‌شود، اما جوهر آن – هیولی – باقی است. آنچه تمام می‌شود، استعداد است.

هیولی در مقابل واجب تعالی قرار می‌گیرد: حق تعالی محض الفعل است و هیولی محض القوه. این تقابل همانند تقابل عقل و جهل است؛ گرچه جهل عدم محض است، اما در ساحت وجود، جهل در برابر عقل قرار دارد. همین‌گونه، قابلیت محض در برابر فعلیت محض ایستاده است.

زیرعنوان: تمایز میان نفس الاستعداد و استعداد عارضی

قابلیت، عرض است و مفهومی انتزاعی؛ اما نفس القابلیت، جوهر است. فاعلیت نیز عرض و مفهوم انتزاعی است، اما نفس الفاعلیت در واجب تعالی بالذات است. تمامی استعدادات به قابلیت قابل بازمی‌گردد، اما قابلیتِ خودِ قابل، به ذات نادار و محض القوه اوست.

نکته ممتاز: هیولی جوهر قائم بالذات است و نفس القوه محض؛ استعداد عارضی، عرض زائل‌شدنی است که با تحقق فعلیت، مرتفع می‌گردد.

بخش دوم: اسمای مختلف هیولی و اعتباریات آن

هیولی – که ثابت شد جوهر است – حقیقتی واحد است، اما به اعتبارات گوناگون، اسمای متعدد می‌پذیرد. این امر همانند ماهیت است که یک حقیقت است، ولی به حیثیات مختلف، ذات، حقیقت یا ماهیت نامیده می‌شود. وقتی وجود در نظر نباشد، «ماهیت» می‌گوییم؛ اما وقتی وجود لحاظ شود، می‌توان «ذات» یا «حقیقت» گفت.

هیولی نیز به حسب اعتبارات مختلف، اسمای زیر را می‌گیرد:

  • عنصر: به اعتبار ترتیب و ترکیب (آنچه جسم از آن پدید آمده است).
  • اسطقس: به اعتبار تحلیل به اجزای کوچک‌تر و نهایت تجزیه.
  • هیولی: به اعتبار قبول صورت.
  • ماده: به اعتبار قبول صور متعدد.
  • موضوع: به معنای اعم، یعنی آنچه قابل قبول عرض یا حتی نفس است (مانند بدن نسبت به نفس).

ماده به دو معنا به کار می‌رود:

  • ماده اخص: هیولی که صور متعدد جسمانی را می‌پذیرد.
  • ماده اعم: هر موضوعی برای عرض یا برای نفس.

باید در کاربرد این اسما دقت کرد، چنان‌که ملاصدرا نیز تأکید فرموده است. برای مثال، نمی‌توان گفت «ماده فلک چیست؟» زیرا فلک تجزیه و ترکیب مادی ندارد.

جمع‌بندی نهایی کتاب: هیولی جوهر مستقل و قوه محض است که بالذات قابل است و به موضوع دیگری نیاز ندارد. تمایز میان نفس القابلیت و قابلیت عارضی، پاسخ قطعی به اشکال شیخ اشراق است. اسمای گوناگون هیولی، اعتبارات مختلف یک حقیقت واحدند و دقت در کاربرد آنها ضرورتی فلسفی است. این بحث، پایه فهم ترکیب حرکتی اجسام و حرکت جوهری در حکمت متعالیه را استوار می‌سازد.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)