متن تحقیق
بررسی فلسفی هیولی در پرتو حکمت متعالیه
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نخست: پاسخ به دیدگاه شیخ اشراق در باب هیولی و تأکید بر جوهر بودن ماده اولی
در آنچه بیان گردید ـ یعنی اینکه ماده محض، قوه محض است و در مقابل حق تعالی که فعلیت محض است قرار دارد ـ پاسخ به شیخ اشراق نیز نهفته است. مرحوم حاج ملاهادی سبزواری فراوان از عبارات شیخ اشراق نقل میکند و سپس به پاسخ آن میپردازد و میفرماید: «و فيما ذكرنا جواب عما ذكره الشيخ الإشراقي»؛ یعنی در آنچه ما گفتیم، پاسخ به آنچه شیخ اشراقی بیان کرده داده شده است.
شیخ اشراق ـ که احیاگر طریقة افلاطون عظیم بود و جان تازهای به اندیشههای افلاطونی بخشید ـ شخصیتی بس بزرگ، بزرگوار، پهلوانمنش و ورزیده بود. با آنکه جوان بود، جامعه زمانهاش نتوانست عظمت او را دریابد و او را به شهادت رساندند؛ جامعهای که گاه بزرگپرور نیست. شیخ اشراق کسی بود که میگفت ـ و این سخن در کتب او نیز آمده ـ تمام جنگهای هفتاد و دو ملت از آن روست که حقیقت را ندیدهاند و ره به افسانه زدهاند. همه یک حقیقت را میگویند، لیکن از بیان آن عاجزند؛ اقانیم ثلاثه مسیحیت نیز همان سخن ماست، اما آنان نتوانستند آن را به درستی بیان کنند و امور را قاطی نمودهاند. درویش و قلندر و میرزا و مرشد، همه سخن یکسانی دارند، اما در لفظ دعوا میکنند.
نکته کلیدی: شیخ اشراق ادعا داشت که در روز قیامت، نود و نه درصد کشتگان، قربانی اختلاف بر سر لفظ بودهاند؛ حقیقت یکی است و دعوا بر سر واژههاست. این سخن، از مردی چنان بزرگ در آن عصر، حکایتی عمیق از وحدت حقیقت و کثرت ظهورات لفظی است.
او صریح میگفت که سخن گفتن جز به کلام خداوند و رسولش بیهوده است. چنین کسی را به جرم کفر به شهادت رساندند؛ نه به دست غلامان و اوباش، بلکه با فتوای مفتی و قاضی و خلیفه و تقلید علما. تز خود را آنتیتز خویش ساختند و این مصیبتی بزرگ است. شیخ اشراق، همچون ملاصدرا، از پیشگامان این راه بود و بزرگان پس از او در برابر عظمتش زانو زدند و به نیکی از او یاد کردند.
مرحوم حاجی او را «محيي طريقة أفلاطون العظيم» مینامد که نشاندهنده کرنش عمیق او در برابر شیخ اشراق است، هرچند در این مسأله خاص با او همرأی نیست، اما برادری پابرجاست و بزغالهها نیز قیمت خویش دارند.
شیخ اشراق در پختگی و سنگینی کلام بینظیر بود. او میفرماید: قابل و قابلیت و استعداد و قبول ـ که مقتضای طبع است ـ امور جوهريه نیستند؛ زیرا قبول به معنای انفعال است و انفعال نمیتواند جوهر باشد، چرا که جوهر باید مستقل باشد. این واژهها هیچیک استقلال ندارند، بلکه باید برای قابل، حقیقتی فینفسه تحقق یابد تا امر دیگری را قبول کند. قابلیت نمیتواند موضوع جوهر قرار گیرد؛ باید قابل جوهری وجود داشته باشد تا قابلیت بر آن عارض شود.
حامل صور نیز نفس استعداد نیست، زیرا استعداد، استعداد شیء برای شیء دیگری است که فینفسه حقیقتی دارد. مثلاً استعداد عالم شدن برای انسانی که فینفسه انسان است؛ اما عالم شدن برای نفس عالم ممکن نیست. قابلیت برای جسم درست است، اما برای نفس ممکن نیست، زیرا قابلیت نمیتواند موضوع قابلیت باشد؛ باید شیئی وجود داشته باشد که قابلیت بر آن عارض گردد.
نکته کلیدی: هیولی از نظر شیخ اشراق، مفهومی اعتباری است که بر جسم از حیث قبول صورت نوعی عارض میشود. جسم فینفسه حقیقت دارد و صورت جسمیه حامل صورت نوعی است؛ از این حیث که حامل است، آن را هیولی مینامیم.
او تمثیل میزند: همانگونه که نفس را از حیث تدبیر بدن «نفس» مینامیم، در حالی که ذات آن جوهر مجرد است، اینجا نیز صورت جسمیه را از حیث قبول صورت نوعی، هیولی میخوانیم. این اضافات، اجزای مفهوم اسم هستند، نه اجزای حقیقت جوهريه.
همچنین میگوید جایز نیست که گفته شود امر جوهري ـ یعنی هیولی ـ حقیقتی است متقوم به قوه و استعداد، زیرا قوه و استعداد خود حقیقت ندارند تا هیولی به آنها متقوم باشد؛ یا اینکه هیولی نفس استعداد است، در حالی که استعداد عرض است و جوهر نمیتواند نفس عرض باشد.
پاسخ حکیم سبزواری به شیخ اشراق
حکیم سبزواری پاسخ میدهد که ما نمیگوییم عرض جزء جسم است. استعداد و قابلیت مراتب دارد: مرتبهای عرضي است که تغییر میکند و زایل میگردد، اما نفس القابلیة جوهر است. نفس القابلیة همچون نفس الفاعلیة است؛ فاعلیت انتزاعی عرض است، اما نفس فاعلیت عین ذات خداوند است.
در پایان عبارت میفرماید: «فقد ظهر جواب إيشان بما ذكرنا من كون الاستعداد ذا مراتب»؛ یعنی پاسخ او با آنچه گفتیم روشن گردید، از اینکه استعداد دارای مراتب است: یکی مرتبه عرضي و دیگری نفس القابلیة که به هیولی منتهی میشود.
نکته کلیدی: نسبت فاعلیت و ایجاد به باری تعالی، همچون نسبت قابلیت و استعداد به هیولی است. همانگونه که صفات خداوند عین ذات اوست و مفاهیم اضافی محض نیستند، استعدادهای هیولی نیز عین نفس هیولیاند؛ یکی مرتبه تعدد عرضي و دیگری نفس الاستعداد که جوهر است.
هیولی معدن ظلمات است و حق تعالی یَنبوع الانوار؛ یکی از فرط شدت و کمال و دیگری از غایت ضعف و نقصان. هیولی در نهایت ضعف وجودی قرار دارد، به گونهای که فعلیت آن، عدم فعلیت است؛ مرزی میان وجود و عدم.
این تشبیه همچون تقابل کمال جهل و جنود آن در برابر عقل و جنودش است که در احادیث آمده: عقل سپاه نور است و جهل سپاه تاریکی.
جمعبندی بخش
در این بخش، دیدگاه شیخ اشراق در نفی جوهر بودن هیولی بررسی و با استدلال حکیم سبزواری پاسخ داده شد. تأکید بر مراتب استعداد و تمایز میان قابلیت عرضي و نفس القابلیة جوهري، مبنای حکمت متعالیه در اثبات هیولی به عنوان جوهر ضعیف در مقابل فعلیت محض الهی است. این بحث، همچون آینهای، وحدت حقیقت وجود را در کثرت مراتب آن نشان میدهد.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!