شرح منظومه 400

متن تحقیق





شرح منظومه حکمت سبزواری: بخش طبیعت – شماره ۱۱

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش یازدهم: غرر در اسمای هیولی و ابطال جزء لایتجزّی

مقدمه بخش

در ادامه بررسی حقیقت جسم طبیعی، که پیش‌تر اثبات گردید مرکب از هیولی اولی، هیولی ثانی، صورت جسمیه و صورت نوعیّه است و هیچ‌گاه از این اجزا خالی نیست، اکنون به دو مبحث مقدماتی می‌پردازیم که زمینه‌ساز ورود به خواص و احکام تفصیلی هیولی و صورت می‌گردد. این دو مبحث، یکی بررسی اسمای مختلف هیولی به اعتبارات گوناگون آن، و دیگری ابطال نظریه جزء لایتجزّی است که از دیرباز میان متکلمان و حکیمان محل نزاع بوده است. این بحث‌ها همچون چراغ‌هایی فرا راه پژوهنده حکمت، روشنگر مسیر شناخت ماده و صورت‌اند.

ابطال جزء لایتجزّی

پیش از پرداختن به اسمای هیولی، لازم است نظریه جزء لایتجزّی مورد بررسی قرار گیرد. برخی متکلمان، برای دفع تسلسل و حفظ اصول توحید، جسم را متشکل از اجزایی غیرقابل تقسیم دانسته‌اند که اتصال حقیقی ندارند، بلکه به‌صورت مفاصل کنار هم قرار گرفته‌اند. این دیدگاه، جسم را فاقد اتصال حقیقی و در نتیجه فاقد قابلیت انقسام می‌داند.

حکیمان در برابر این نظریه استدلال کرده‌اند که جسم، متصل حقیقی است، همان‌گونه که حس آن را متصل ادراک می‌کند، و در عین حال قابل انقسام بالقوه است؛ انقسامی که به تصاعد و تنازل نامتناهی پذیرای تقسیم می‌گردد، نه انقسام بالفعل تا بی‌نهایت.

نکته کلیدی: جسم طبیعی متصل حقیقی است و انقسام آن بالقوه و نامتناهی است؛ نه بالفعل تا بی‌نهایت و نه محدود به اجزای غیرقابل تقسیم.

از جمله ادله مشهور برابطال این نظریه، دو تمثیل روشن است که همچون آینه‌ای حقیقت را نمایان می‌سازند:

نخست، تفکّک الرحی: فرض کنید سنگ آسیاب در حال چرخش است. مرکز دایره با محیط آن در سرعت متفاوت‌اند؛ مرکز کندتر و محیط سریع‌تر حرکت می‌کند، زیرا محیط مسافت بیشتری را در زمان واحد طی می‌نماید. اگر جسم از اجزای غیرقابل تقسیم تشکیل شده باشد، نقاط محیط یا باید ساکن بمانند تا مرکز به آن‌ها برسد – که منجر به جدایی و تفکک می‌گردد – یا باید چندین حرکت انجام دهند تا با مرکز همگام شوند، که این نیز محال است، زیرا جسم متصل، حرکت واحد و همگام دارد. بنابراین، محیط باید اجزای بیشتری داشته باشد، و این مستلزم قابلیت تقسیم جسم است.

دوم، حرکت چرخ یا طوقه دوچرخه: پره‌هایی که از مرکز به محیط متصل‌اند، در چرخش همزمان‌اند، حال آنکه مسافت محیطی بیشتر است. این تفاوت سرعت، جز با فرض اجزای بیشتر در محیط قابل توجیه نیست.

این ادله، همچون خورشیدی تابان، آشکار می‌سازند که جسم قابل تقسیم است و نظریه جزء لایتجزّی باطل می‌گردد.

نتیجه‌گیری این زیربخش

با ابطال جزء لایتجزّی، یکی از احکام ماده اثبات می‌شود: قابلیت تجزیه و انقسام بالقوه. این حکم، همراه با تناهی ابعاد – که در مباحث بعدی بررسی خواهد شد – پایه شناخت دقیق‌تر هیولی را فراهم می‌آورد.

غرر در اسمای هیولی

هیولی در ذات خود واحد است، لیکن به اعتبارات مختلف، اسمای گوناگون می‌پذیرد؛ همان‌گونه که انسان را گاه «انسان»، گاه «بشر» و گاه «آدم» می‌نامیم، هر یک به حیثیتی خاص. این تفاوت اسمای، نه در مفهوم کلی، بلکه در اعتبارات و حیثیات است.

حکیم، در مقام بیان، باید هر نام را در جایگاه مناسب خود به کار برد تا دقت مفهومی حفظ گردد. این بحث، فنی و اصطلاح‌شناسانه است و رعایت آن در تحقیقات فلسفی ضروری می‌نماید.

نکته کلیدی: اسمای هیولی به اعتبارات متفاوت بازمی‌گردد و رعایت این اعتبارات در بیان فلسفی، از دقت علمی حکایت دارد.

اسمای اصلی هیولی و اعتبارات آن‌ها

۱. عنصر: از حیث التئام و تركيب. هنگامی که هیولی را جزء اولیه‌ای می‌دانیم که تركيب اجسام از آن آغاز می‌شود، آن را «عنصر» می‌نامیم.

۲. استقس: از حیث تجزیه و تحلیل. هنگامی که هیولی را نهایت تجزیه و جزء بسیطی می‌شماریم که تركيب به آن ختم می‌گردد، «استقس» خوانده می‌شود.

۳. موضوع: هنگامی که هیولی صورتی را بالفعل پذیرفته باشد؛ مثلاً هیولیِ آب که صورت ماییه را دارد، موضوع آن صورت نامیده می‌شود.

۴. هیولی (به اصطلاح خاص): از حیث قوه محض؛ یعنی حالتی که هنوز به صورت متلبّس نشده، لیکن قوه تلبّس دارد.

۵. ماده و طینت: از حیث اشتراک میان صور مختلف. هنگامی که هیولی را مشترک میان مراحل و صور متعدد می‌بینیم – همچون نطفه که ماده کمالات انسانی است و صور گوناگون را به ترتیب می‌پذیرد – آن را ماده یا طینت می‌نامیم.

۶. ماده به معنای اعم: شامل موضوع عرض و متعلّق نفس نیز می‌گردد؛ چه ماده حقیقی و چه موضوع اعتباری مانند قالب مثالی.

لفظ «موضوع» مشترک لفظی میان سه معناست: الف) هیولی قابل صورت، ب) محل عرض (مانند جدار برای بیاضی)، ج) موضوع در مقابل محمول در منطق.

نقل از شیخ‌الرئیس ابن‌سینا

شیخ‌الرئیس در اوایل سماع طبیعی کتاب شفا می‌فرماید:

«و هذه الهیولى من جهة أنها بالقوة قابلة لصورة أو لصور فیسمّى هیولى، و من جهة أنها بالفعل حاملة لصورة فیسمّى فی هذا الموضع موضوعا لها… و من جهة أنها مشترکة لصور کلها یسمّى مادة و طینة… و لأنها ینحل إلیها فیکون هی الجزء البسیط القابل للصورة من جملة المرکب یسمّى استقسا… و لأنها یقتضی منه الترکیب فی هذا المعنى بعینه یسمّى عنصرا.»

این کلام، دقیقاً اعتبارات مذکور را تأیید می‌کند.

صدرالمتألهین و دیگران خاطرنشان ساخته‌اند که گاه این فروق اصطلاحی رعایت نمی‌گردد؛ مثلاً به ماده فلک نیز «هیولی» یا «ماده» اطلاق می‌شود، هرچند طبق هیئت قدیم، فلک قابل تغییر صورت نیست و ماده آن دائماً بالفعل است.

ماده به معنای اخص و اعم

ماده به معنای اخص، تنها قابل صورت جسمیه و نوعیّه است. اما به معنای اعم، موضوع عرض و متعلّق نفس را نیز شامل می‌شود. از این‌رو، حکیمان گفته‌اند: «کل حادث له مادة و مدة»؛ یعنی هر حادثی نیازمند موضوع است، اعم از ماده حقیقی یا اعتباری.

نتیجه‌گیری این زیربخش

شناخت اسمای هیولی به اعتبارات گوناگون، همچون کلیدهایی است که درهای معرفت ماده و صورت را می‌گشاید و از خلط مفاهیم جلوگیری می‌کند.

جمع‌بندی نهایی بخش

در این بخش، با ابطال نظریه جزء لایتجزّی، قابلیت انقسام بالقوه ماده اثبات گردید و سپس اسمای مختلف هیولی – عنصر، استقس، موضوع، هیولی، ماده و طینت – به همراه اعتبارات دقیق آن‌ها بررسی شد. این مباحث مقدماتی، زمینه‌ساز ورود به خواص هیولی اولی و ثانی و صورت جسمیه و نوعیّه است که در ادامه منظومه حکمت، با تفصیل بیشتری کاوش خواهد شد. شناخت این اسامی و احکام، همچون نقشه‌ای دقیق، پژوهنده را در وادی حکمت الهی یاری می‌رساند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)