بخش 4: فصل نهم: فسخ عقد ازدواج
خط : فسخ با طلاق، تفاوت ماهوى دارد و هريك از اين دو عنوان، احكام خاص خود را دارد؛ زيرا طلاق، بعد از تحقق لزوم عقد موضوعيت مىيابد و عقدِ لازم را مرتفع مىسازد؛ در حالىكه فسخ، عقد متزلزل را ـ كه لزوم و قطعيّتى ندارد ـ نفى مىكند.
حق فسخ زن
خط : مشاهدهى كشيده يا كوبيده شدن بيضهها يا نداشتن بيضه يا عنين بودن مرد، توسط زن در صورت ذكرنشدن آن در عقد يا آگاهنبودن مرد از نقص عنين بودن خويش در حين عقد، خود نقصى آشكار است و زن مىتواند بدون تأخير زايد، عقد را فسخ نمايد؛ هرچند ديگر نمىتواند مهر بگيرد؛ زيرا مهر بعد از تحقق عقد، بر مرد مستقر مىگردد؛ در حالىكه در فرض عنين بودن مرد، به دليل نقص مرد، عقد تحقق نيافته است و در چنين فسخى براى زن، نيازى به مراجعه به حاكم شرع، صبر يكساله و امتحان مرد با زن ديگر نيست كه هيچيك از اين مراحل و موارد براى زن، همسرساز نمىباشد و عقد را محقق نمىسازد، ولى اگر مرد قبل از عقد، چنين امرى را ـ اگرچه به احتمال ـ عنوان نمايد، فسخى براى زن نمىباشد و تنها مىتواند با رضايت همسر طلاق بگيرد و طلاق نيز مىبايد از جانب مرد باشد.
البته، در صورت اختلاف و عدم پذيرش اين نقص از سوى زوج، مرد مىتواند با مراجعه به دادگاه صالح، جهت اثبات صحت و سلامت خود، ارايهى دليل نمايد.
حق فسخ مرد
خط : با ظهور عيوب و نواقص مجوز فسخ عقد در زن، مانند باكرهنبودن پيش از عقد دخترى كه
ادعاى بكارت داشته و يا داشتن سنى بيش از آنچه هنگام عقد گفته شده يا جنون ادوارى يا دايمى و برخى بيمارىها و اختلالات روانىِ همپايهى جنون، مرد خيارِ فسخ بدون تأخير بىمورد را دارد كه در صورت تأخير بىمورد، بعد از علم به نواقص، خيار فسخ ندارد و تأخير وى در حكم رضايت است و بعد از آن، طريق جدايى با طلاق تحقق مىيابد؛ برخلاف طريق فسخ كه نيازى به طلاق ندارد.
خط : اگر بكارت دختر بعد از عقد زايل شده باشد، مرد حق فسخ ندارد.
حق فسخ مشترك ميان زن و مرد
خط : اگر بعد از عقد روشن شود كه زن يا مرد پيش از عقد به بيمارى صرع يا غش يا نابينايى و مانند آن مبتلا بودهاند، ولى در عقد عنوان نكردهاند، از آنجا كه نوع برخوردها در عرفِ ازدواج، گوياى شرط سلامت و دورى از اين گونه نقصهاست، طرف ديگر خيار فسخِ بدونِ تاخيرِ بىمورد را دارد و لازم نيست كه توصيف به صحت بهطورى در عقد آشكار باشد كه به شرط در ضمن عقد مانَد. البته اگر عيب و نقص عنوان نشود و توصيفى نيز به سلامت نشود و مرد در كاوش و تحقيق اهمال نمايد، خيار فسخ ندارد و بايد در صورت تصميم به جدايى، وى را طلاق دهد و در صورتى كه طلاق بعد از نزديكى واقع شود، بايد مهريهى كامل را پرداخت نمايد. عدم ذكر عيبهاى معتنابه با كاوش و سؤال كه حكايت از پنهانكارى و تظاهر عرفى به صحت در هنگام ازدواج مىكند، تدليس است و موجب خيار فسخ مىباشد. بنابراين زن و مرد حق برخوردارى از فسخ نكاح در صورت تدليس و عيوب تعيينشده و اخذ خسارت در تدليس دارند.
خط : با وجود بيمارى واگيردار و عنواننكردن آن قبل از عقد و حكايت قولى و عملى برخوردهاى قبل از عقد از سلامت ـ همانطور كه عرف ازدواج در جامعه اين نوع حكايت را داراست ـ خيار فسخ براى زن يا مرد باقىست و با فسخ عقد، بحث تمكين، نفقه و طلاق پيش نمىآيد، و اگر در صورت بيمارى مرد، زن عقد را فسخ نكرد، عقد تحقّق يافته است و تمكين زن واجب مىباشد؛ مگر آنكه در معرض بيمارى و ضرر جدى قرار گيرد كه ديگر تمكين لازم نيست و تمكيننكردن وى در اينصورت، نشوز نمىآورد و چنانچه در معرض ضرر جدى نباشد، ولى تمكين نكند، نفقهى زن بر مرد لازم نيست، و در هرصورت، طلاق با مرد است و در صورت راضىنبودن به طلاق، زن مىتواند طلاق را با مراجعه به حاكم شرع پىگير شود.
خط : اگر زن يا مرد بعد از عقد ازدواج بفهمد كه مرد يا زن داراى بيمارى برص يا جذام مىباشد، در صورتى كه برخورد مرد يا زن و فاميل قبل از عقد، همراه با تظاهر به صحت و سلامت مرد از نقص بيمارىهاى جذام، برص يا هر عيب ديگرى باشد، زن يا مرد حق فسخ دارد.
تفاوت ميان اينگونه عيوب و نواقص عمومى با عيوبى كه فسخآور است و بهطور خاص در شرع آمده، اين است كه عيوب خاص؛ خواه با شرط يا بدون شرطِ صحت و سلامت در عقد و خواه با تظاهر
يا بدون تظاهرِ عرفىِ قبل از عقد به سلامت باشد، فسخآور است، ولى عيوب و نواقص عمومى، مانند جذام، برص و غش در صورت بروز، اگر در عقد، شرط صحت و سلامت بهطور قولى و عملى شده باشد يا تظاهرى عرفى قبل از عقد به سلامت باشد، فسخآور است؛ اما اگر چنين شرط يا تظاهرى نباشد، حق فسخ ندارد. پس فسخ در عيوب و نواقص عمومى، مشروط و مقيّد است، ولى در عيوب خاص، منصوص و مطلق مىباشد.
ناآگاهى به فورى بودن حق فسخ
خط : اگر مرد يا زن با پيشامد عيوب مجوز فسخ عقد نمىدانستند كه داراى حق فسخ مىباشند يا فورىبودن استفاده از اين حق را نمىدانستند، هرگاه آگاه شدند، مىتوانند عقد ازدواج را بىدرنگ و بدون تأخيرِ بىمورد فسخ كنند، وگرنه اين حق از آنان ساقط مىشود.
نابارورى زن
خط : عقيمبودن زن از آنجا كه بهطور نوعى از نواقص و عيبهاى پنهانىست و زن نيز ابتدا از آن بىخبر است، بعد از عقد، با آگاهى از آن، حق فسخ براى مرد نمىآورد و تنها مىتوان با طلاق، جدايى را محقق ساخت.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.