برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره – بخش اول: بیت مرحوم حاجی و اشاره به دو قول مشهور در اصالت وجود و ماهیت

غُرَر الفرائد و نظم الاهی
بازگشت ⮌

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره – بخش اول: بیت مرحوم حاجی و اشاره به دو قول مشهور در اصالت وجود و ماهیت

زمان مطالعه: حدود 7 دقیقه





اصالت وجود و تثنیه اصالت: نقد و تحلیل فلسفی

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش اول: بیت مرحوم حاجی و اشاره به دو قول مشهور در اصالت وجود و ماهیت

در این بیت شریف، مرحوم حاجی به دو قول اساسی در باب اصالت وجود و ماهیت اشاره می‌فرمایند: قول متکلمین که بعدها به «قول متأله» شهرت یافت و قول خود متألهین پیشین، یعنی محقق دوانی و میرداماد و پیروانشان.

متکلمین می‌گفتند: وجود اساساً حصه‌ای ذهنی و اعتباری است؛ آنچه حقیقت خارجی دارد، ماهیاتند. کنه ماهیت واجب الوجود مجهول است، اما کنه ماهیت مخلوقات معلوم. بنابراین، اصالت از آن ماهیات است.

اما متألهین گفتند: در حق تعالی وجود اصیل است، زیرا واجب ماهیت ندارد و ماهیت از صفات امکانیه است؛ و در ممکنات، ماهیت اصیل است و وجود، مفهومی رابط و اضافه اشراقیه محض است.

مرحوم حاجی در این مقام، درصدد ردّ قول متألهین است؛ یعنی همان نظریه‌ای که به «تثنیه اصالت» یا «دو اصالی» مشهور شد.

کلید اول: تثنیه اصالت، یعنی گفتن به اصالت وجود در واجب و اصالت ماهیت در ممکن، برهان فلسفی را تکه‌پاره می‌کند و از کبرای کلی خارج می‌شود.

بخش دوم: تحلیل دقیق کلام متألهین و لوازم آن

متألهین می‌گویند: «الانسان موجودٌ» یعنی انسان منسوبٌ الی الوجود است، نه اینکه ذاتاً موجود باشد؛ ذات او ماهیت است و وجود، اضافه‌ای است که به واجب دارد، مانند «لابن» که منسوب به «لبن» است، نه عین لبن.

مرحوم حاجی می‌فرماید: این کلام باطل است و اشکالات فراوانی دارد. مهم‌ترین اشکال این است که شما قائل به دو اصل شدید: در حق، وجود اصیل؛ در خلق، ماهیت اصیل. این تثنیه، برهان عقلی را از کلیت می‌اندازد. برهان فلسفی «این‌جا و آن‌جا» ندارد؛ کبرای کلی است: یا وجود اصیل است یا ماهیت، در همه عوالم.

اگر واقعاً ماهیت اصیل است، در حق هم باید بگویید؛ اگر وجود اصیل است، در عبد هم باید بگویید. این دوگانگی، مساوی است با اینکه در هیچ‌جا درست نباشد.

این همان چیزی است که شیخ اشراق نیز گرفتار آن شد: از عالم نفس به پایین، ماهیات اصیل؛ از نفس به بالا، وجودات محضه. این قیچی زدن بر عالم است؛ حکیم چنین نمی‌کند.

کلید دوم: حکیم هرگز قیچی بر عالم نمی‌گذارد؛ یا وجود در همه‌جا اصیل است یا ماهیت در همه‌جا. تثنیه اصالت، ذوق تأله نیست.

بخش سوم: نقد نسبت «منسوبٌ الی الوجود»

اگر «منسوبٌ الی الوجود» است، این نسبت چیست؟

  • اگر نسبت مفهومی و اعتباری است → نه خالق می‌آفریند و نه مخلوق پدید می‌آید.
  • اگر نسبت حقیقی و خارجی است → پس همان وجود است!

اگر بگویید نسبت اشراقی است، یعنی همه فیض حق‌اند، این همان وجود است؛ شما از نام «وجود» می‌ترسید، ما با لفظ کاری نداریم.

و اگر این نسبت مفهومی باشد، سه چیز لازم می‌آید: مضاف، مضافٌ‌الیه، و اضافه. اضافه پس از مضاف و مضافٌ‌الیه متحقق می‌شود، در حالی که قرآن کریم می‌فرماید:

إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

هرگاه چیزی را اراده کند، به آن می‌گوید: «باش»، پس می‌باشد.

یعنی اضافه نمی‌آفریند، بلکه خود شیء را متحقق می‌کند.

و نیز:

يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ

شما را در رحم‌ها آن‌گونه که می‌خواهد صورتگری می‌کند.

یعنی «یُحقّقکم»، نه اینکه چیزی موجود باشد و سپس صورتش دهد.

بخش چهارم: تحلیل وجود واحد و تقسیم سه‌گانه متألهین

از کلام متألهین لازم می‌آید که در عالم سه چیز باشد:

  1. حق تعالی (مضافٌ‌الیه)
  2. فیض حق (اضافه اشراقیه = وجود لا بشرط)
  3. خلق (مضاف = ماهیت منسوب)

این سه‌گانه باطل است؛ زیرا فیض ازلی و سرمدی می‌شود و محال است خالق باشد و مخلوق نباشد، رازق باشد و مرزوق نباشد.

وجود واحد است:

  • وجود به شرط لا → حق تعالی
  • وجود لا بشرط → فیض و فعل حق
  • وجود به شرط شیء → خلق و مستفیض

پس عالم متغیر نیست؛ آنچه متغیر است، «ما فی العالم» است، نه خود عالم. عالم به معنای فیض حق، ثابت و ازلی است؛ مستفیض حادث است.

کلید سوم: وجود واحد است و مشکّک به تشکیک خاصی. در واجب به شرط لا، در ممکن به شرط شیء و عین فقر و ربط و ظلّ.

بخش پنجم: امکان فقری، کمال همه امکانات

مرحوم حاجی می‌فرماید: ممکن یعنی آنچه ثبت له الوجود است؛ وجود بر او ثبت شده، نه اینکه وجود عارض بر ماهیت شود. وجود ممکن، عین فقر است.

يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ

ای مردم! شما فقرایی به سوی خداوندید و خداوند است غنی و ستوده.

«أنتم الفقراء» یعنی شما عین فقرید، نه اینکه فقر برای شما باشد. ذات ممکن عین فقر است، چنان‌که ذات واجب عین غنا است.

پس وجود ممکن، وجود فقری است؛ ظلی است، فیء است، ربطی است. این همان امکانی است که ملاصدرا کشف کرد و کمال همه امکانات است.

و ما بالاتر از آن، قائل به امکان عشقی هستیم که ریشه همه را می‌زند و خالق و مخلوق هر دو را غنی می‌داند، اما در این مقام، امکان فقری کافی است تا قول متألهین پیشین را باطل کند.

جمع‌بندی نهایی

وجود یک حقیقت مشکّک واحد است. اصالت از آن وجود است در همه عوالم. در واجب، وجود محض و غنی بالذات؛ در ممکن، همان وجود است لکن به شرط شیء و عین فقر و ربط و ظلّ و فیء. تثنیه اصالت، برهان را تکه‌پاره می‌کند و با توحید افعالی سازگار نیست. امکان فقری صدرایی، آخرین و کامل‌ترین تحلیل امکان است و قول متألهین پیشین را از اساس رد می‌کند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)