فص ابراهیمی در فصوص الحکم: تحلیل نسبت اعیان ثابته، مشیت الهی و جبر و اختیار

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 2
بازگشت ⮌

فص ابراهیمی در فصوص الحکم: تحلیل نسبت اعیان ثابته، مشیت الهی و جبر و اختیار

زمان مطالعه: حدود 9 دقیقه

# فص ابراهیمی در فصوص الحکم: تحلیل نسبت اعیان ثابته، مشیت الهی و جبر و اختیار

## کَشف عارفان و حقیقت افعال

عبارت «وَهُوَ الْأَمْرُ الَّذِي كَشَفَهُ الْعَارِفُونَ هُنَا أَيْ فِي الدُّنْيَا» بر این معنا دلالت دارد که عارفان در همین نشئه دنیوی به کشفی نائل می‌آیند که پرده از حقیقت افعال برمی‌گیرد. این کشف، در نشئه قیامت نیز برای اهل نار محقق می‌شود و ایشان درمی‌یابند که آنچه مشرکان از فعل شرورانه به حق نسبت داده‌اند، از حق صادر نشده است: «فَيَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ مَا فَعَلَ بِهِمْ مَا ادَّعَوْهُ». این کشف در حقیقت بر نفی دخالت مستقیم حق در تحقق افعال شرورانه و بر تبیین نقش اعیان ثابته در ظهور افعال استوار است. افعال مخلوقات، از اقتضای ذاتی اعیان ثابته آن‌ها نشئت می‌گیرد: «وَأَنَّ ذَلِكَ مِنْهُمْ»، و حق تعالی جز آنچه اقتضای اعیان ثابته باشد چیزی به مخلوقات نمی‌آموزد: «فَإِنَّهُ مَا عَلَّمَهُمْ إِلَّا مَا هُمْ عَلَيْهِ». بر این اساس، اعیان ثابته استحقاق ذاتی مخلوقات‌اند که در ظرف علم ازلی حق شکل گرفته و در عالم ظهورات، به صورت افعال متجلی می‌شوند؛ نسبتی که خلق را ظهورات حق می‌داند، نه اموری مستقل و منفک از او.

## مشیت الهی و اقتضای اعیان ثابته

آیه شریفه «وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ» بر مفهومی دلالت می‌کند که می‌توان آن را مشیت امتناعیه نامید؛ به این معنا که عدم تعلق مشیت حق به هدایت همگانی، به دلیل تفاوت اقتضای اعیان ثابته است، نه ناتوانی حق: «لَا يَشَاءُ لِأَنَّ عَيْنَ ثَابِتَكُمْ لَيْسَتْ كُلُّهَا اقْتِضَاءَ الْهِدَايَةِ». مشیت الهی مقید به اقتضای اعیان است و عدم تحقق هدایت برای همگان به تفاوت استعدادهای ذاتی خلق بازمی‌گردد. با این حال، تأکید صرف بر اعیان ثابته به‌عنوان مبدأ منحصر افعال، به جبر محض منتهی می‌شود؛ چنان‌که اگر همه افعال صرفاً به اعیان ثابته نسبت داده شود، نقش مشیت الهی و اختیار انسانی نفی می‌گردد: «إِذَا قُلْنَا كُلُّ مَا نَفْعَلُهُ مُقْتَضَى أَعْيَانِنَا فَلَا اخْتِيَارَ». عرفان نظری بر تعادل میان مشیت الهی، اقتضای اعیان ثابته و اختیار انسانی تأکید می‌ورزد و نسبت دادن همه افعال به یک عامل واحد را نادرست می‌شمارد: «إِذَا أَسْنَدْنَا كُلَّ شَيْءٍ إِلَى وَاحِدٍ فَهُوَ خَطَأٌ». انسان در عین جبر ناشی از اقتضای عین ثابته خویش، دارای اختیار است: «فِي اخْتِيَارِهِمْ مَجْبُورُونَ»؛ پارادوکسی که دو روی یک حقیقت واحد در عرفان نظری را آشکار می‌سازد.

در همین راستا، لسان قرآن کریم در آیه «وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» بر فعل انسانی در ظرف کثرت ظهوریه و عالم خارج تأکید دارد و ظلم را به خود انسان‌ها در مقام عمل نسبت می‌دهد؛ در حالی که تحلیل شارح این افعال را به مبدأ علمی آن‌ها، یعنی اعیان ثابته، ارجاع می‌دهد. این دو‌گانگی، دو منظر متفاوت از یک حقیقت واحد است: نگاهی به ظهور فعل در عالم خارج و نگاهی به مبدأ آن در نشئه علم الهی. همچنین، محدود کردن نقش حق به صرف افاضه وجود، «لَيْسَ لِلْحَقِّ إِلَّا إِفَاضَةُ الْوُجُودِ»، کمرنگ‌کننده نقش فعال حق است و به جبر می‌انجامد؛ چه آنکه حق نه تنها افاضه‌کننده وجود، بلکه تعیین‌کننده حکمت ظهورات نیز هست. بر این پایه، تفسیر آیه «فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ» به‌عنوان امتناع محض مشیت، با اطلاق سیاق قرآنی ناسازگار می‌نماید؛ این آیه در حقیقت نقش حق، اعیان ثابته و انسان را توأمان در تحقق هدایت شامل می‌شود.

## سخن ابراهیم علیه‌السلام و ابطال فاعلیت اصنام

در آیه «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ» ابراهیم علیه‌السلام با استفهام استنکاری و در قالب جدال احسن به ابطال ادعای مشرکان می‌پردازد؛ چنان‌که این کلام، پاسخی به پرسش «أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ» است. این سخن، دروغ یا ادعای فعل نیست، بلکه استدلالی برای نفی فاعلیت اصنام و ایجاد تحیر در مشرکان به‌منظور نمایان‌ساختن ناتوانی معبودان ایشان است. تفسیری که این کلام را در ظاهر دروغ و در باطن مطابق با اقتضای اعیان ثابته می‌داند، «وَإِنَّمَا نَسَبَ إِلَى نَفْسِهِ الْكَذِبَ»، با صراحت لسان استفهامی و استنکاری آیه ناسازگار است. همچنین استناد به روایات برای اثبات دروغ‌بودن این کلام، با نص روشن و ناطق قرآن کریم تعارض دارد؛ چه آنکه قرآن ناطق به ذات خویش است و هیچ روایتی نمی‌تواند لسان صریح آن را تحریف کند. این نکته با دیدگاهی که انبیا را صرفاً مأمور به ظواهر می‌داند نیز در تعارض است؛ زیرا انبیا به مقتضای هر مقام، اعم از ظاهر و باطن، عمل می‌کنند: «الْأَنْبِيَاءُ مَأْمُورُونَ بِكُلِّ شَيْءٍ»، و مأموریت ایشان جامع و فراتر از محدودیت‌های صرفاً ظاهری است.

تحلیلی که شکسته‌شدن اصنام به دست ابراهیم را ناشی از اقتضای باطنی آن‌ها برای هلاکت می‌داند، «لِعِلْمِهِمْ بِمَقَامِ عُبُودِيَّتِهِمْ وَضَلَالِ عَابِدِيهِمْ»، با این پرسش مواجه می‌شود که چرا در این صورت تنها اصنام کوچک شکسته شدند و صنم بزرگ سالم ماند: «إِذَا كَانَ اقْتِضَاؤُهُمْ لِلْهَلَاكِ فَلِمَ لَمْ يُكْسَرِ الْكَبِيرُ؟». این تناقض، تفسیر اقتضایی مذکور را تضعیف می‌کند؛ زیرا اصنام از جنس واحدند و اقتضای هلاکت، در صورت صحت این تفسیر، می‌بایست برای همه یکسان باشد. در ارتباط با ماهیت اصنام، آیه «مَا هُوَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ» نشان می‌دهد که اصنام صرفاً عناوینی‌اند که انسان‌ها بر ماده چوب و سنگ نهاده‌اند. بر این پایه، شکستن صنم شکستن این عنوان است، نه ابطال ماده آن؛ همچنان‌که در فقه، معامله بر صنم حرام دانسته شده، اما شکستن آن جائز است، چه آنکه چوب پس از شکسته‌شدن همچنان چوب باقی می‌ماند، در حالی که عنوان بت‌بودن از آن زائل می‌گردد.

## سرّ قدر، ماهیت و نفس‌الامر

طرح این پرسش از سوی ابن‌عربی، در راستای تنبه بر سرّ قدر است: «إِنَّمَا أَوْرَدَ الشَّيْخُ السُّؤَالَ لِتَنْبِيهٍ عَلَى سِرِّ الْقَدَرِ». اعیان ثابته حاکم بر نحوه ظهور افعال‌اند و حق افاضه‌کننده وجود بر آن‌ها؛ سرّ قدر از رابطه میان مشیت الهی و اقتضای اعیان ثابته در تعیین افعال حکایت می‌کند. در تحلیل دقیق‌تر این رابطه باید گفت ماهیت، من‌حیث هی، نه موجود است و نه معدوم: «الْمَاهِيَّةُ مِنْ حَيْثُ هِيَ لَيْسَتْ إِلَّا هِيَ». امکان نیز در این مقام به معنای عدم علم به وجود یا عدم شیء است: «الْإِمْكَانُ يَعْنِي لَا أَعْلَمُ»؛ بدین ترتیب امکان استقبالی، نظیر احتمال تحقق امری در آینده، به ندانستن بازمی‌گردد، نه به امکان ماهوی. نفس‌الامر همان حقیقت اعیان ثابته است که ظهور آن‌ها در عالم خارج، اقتضای ذاتی‌شان را آشکار می‌سازد: «فَذَلِكَ هُوَ الَّذِي عَلَيْهِ الْمُمْكِنُ فِي حَالِ ثُبُوتِهِ». اعیان ثابته بدین‌سان ظرف علمی حق‌اند که در عالم خارج به صورت افعال ظهور می‌یابند؛ نسبتی که علم ازلی الهی و ظهورات خارجی را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

## جمع‌بندی

فص ابراهیمی، با تمرکز بر اعیان ثابته، مشیت الهی و نسبت جبر و اختیار، دریچه‌ای به فهم دقیق‌تر نظام افعال در عرفان نظری می‌گشاید. کشف عارفان، حقیقت افعال را در نسبت با اقتضای اعیان ثابته آشکار می‌سازد، اما تأکید انحصاری بر اعیان ثابته، در صورت اغفال از نقش مشیت الهی و اختیار انسانی، به جبر منتهی می‌شود. آیه «وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ» بر مشیت امتناعیه و تفاوت اقتضای اعیان دلالت دارد، اما نقش حق و انسان را نیز در بر می‌گیرد. سخن ابراهیم علیه‌السلام در «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا» استفهامی و در مقام ابطال شرک است، نه دروغ؛ و نقد تفسیرهای ظاهری، استنادهای نادرست به روایات، و تحدید نقش انبیا به ظواهر، همگی بر اصالت لسان صریح قرآن کریم در تبیین این مسائل تأکید می‌ورزد.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)